پر ستو های مها جر
قالب وبلاگ

هیپنوتیزم

[ شنبه ٢۳ بهمن ،۱۳۸٩ ] [ ۱٠:٤٩ ‎ب.ظ ] [ زهراجلوداریان ] [ نظرات () ]

 

 

املای دیروز را امروز

 نوشتم  

شاید یاد دارم مشق

عشق را

افسوس

 که کاغذ من

سفید  سفید

 ماند

[ پنجشنبه ٢۱ بهمن ،۱۳۸٩ ] [ ۸:٤٢ ‎ق.ظ ] [ زهراجلوداریان ] [ نظرات () ]

سروی به کنار رودخانه نشست

افسوس خورد و اشک ریخت

کاش ریز بودم و سنگ  

ته رود خانه می خندیدم

اکنون گریان وبلند

در حسرت دیگران می شکنم

 

[ چهارشنبه ٢٠ بهمن ،۱۳۸٩ ] [ ٧:٤۱ ‎ق.ظ ] [ زهراجلوداریان ] [ نظرات () ]

سوسن به نرگس گفت :

کور ی یا نابینایی ؟

می بینی ؟ 

من کور،  توشهلا یی

من رود،  تودریایی

من هستم ، تورویایی

[ چهارشنبه ۱۳ بهمن ،۱۳۸٩ ] [ ٩:٢۱ ‎ق.ظ ] [ زهراجلوداریان ] [ نظرات () ]

این جا نور در آسمان نیست

شهر سربه سر تاریک است

عاشقی در نگاه کور مرده است

 

رنگ شب هنوز سیاه سیاه  است

مگر دیوانه از زندگی چه می داند

 

که شب و عاشق و کور را یکی می داند

 

[ دوشنبه ۱۱ بهمن ،۱۳۸٩ ] [ ٧:۳٠ ‎ق.ظ ] [ زهراجلوداریان ] [ نظرات () ]

شب به انتظار خورشید

 چشمانش را بست

 

غافل از اینکه خورشید

 همیشه در آسمان هست

[ یکشنبه ۱٠ بهمن ،۱۳۸٩ ] [ ٩:٤٤ ‎ق.ظ ] [ زهراجلوداریان ] [ نظرات () ]
عشق بادبانی که تا به اقیانوس نرسد شکسته نمی شود
 

آوای  شب ستاره هارا از خواب بیدار می کند .زیبا می درخشند .آرام می مانند وآرامش می دهند .در کنار کوه حرکت اندیشه ام را احساس می کنم .صدایی می گوید بمان این همان جایی است که گاهی باید باخود تنها بود .در آن شب ماه گون برلب چشمه می روم .دستانم را در آب بازی می دهم .احساس خنکی وجود م را می گیرد .لابه لای انگشتانم ، قطرها رقص کنان آواز می خوانند و می شکنند و برروی موجهای آب می ریزنند.ماهیها ،سنگ ریزه های  کف چشمه را به توهین بیداری از خواب سرزنش می کنند .نور سبز داخل مسجد ، آب چشمه را رنگین کرده است .می خواهم داخل مسجد بروم به سجده بنشینم با خدایم اشک بریزم تا شا نه ها یش  را احساس کنم اما درها بسته اند .دستانم برروی شیشه ها تصویری از گذشته ، لمس می کنند .چادر نماز سفیدی با گلهای قرمز ، تا شده ، گوشۀ  طاقچۀ اتاق که  به رویای غروب وصدای اذان، پرها یی از بال پروانه می شد . چهرۀ زیبای پیرمردان و پیرزنان  کوچه های تاریک را با نگاهی روشن رنگ نور می بخشید .از آبهای سرازیر چشمه از درهایی که آب را تقسیم وجود می کرد وضو می گرفتند وتالب چشمه سوگند می خوردند که باید چراغ مسجد روشن بماند. دلم پر پیچ و تاب بود .انگار با غریبه ای آشنا می شدم .چادرنماز سفیدم را  بین دودست در آغوش می گرفتم که مبادا درتاریکی شب ، خاک ،همراه آن شود و ناخواسته به سرای نورو رنگ ، روز بیابد .به در مسجد هنوز نرسیده بودم  که چادر نمازم  در طلوع  نور، تاجی از گل بردوشم می گذاشت با عشق به دنبال مهر می کشتم .مهرو جانمازی که  به رنگ زرد و سبز گنبد آقا امام رضا (ع) بود.همیشه جانمازم را زیر همۀ مهر ها پنهان می کردم .دوست داشتم به دنبالش بگردم که بگویم ،پیدایت می کنم ،ا گرچه تو پنهان بمانی .همه به نماز می ایستادند .گرچه به جماعت نبود ،خود می دانستند ، این جا ، جایی است که اگر چه  در جمع هم  باشند باید تنهایی بروند .با نگاهی، دستانی ، که هر کدام به زمان خود به قنوت می رفت را دنبال می کردم . لحظه ای دوست داشتم بمانم .احساس می کردم پروانه ها هم با من می مانند  .غریب نبودم ،اما آشنایی غریب من را در وجود خود میهمان می کرد .حتی حرکت مژگان را هم دوست نداشتم . غریقی بودم که نجات نمی خواستم . می خواستم بمانم .اما نمی شد .باید می رفتم . اما ناامید نبودم و به دیدار فردا چادرم را دوباره تا می زدم وبین دوانتظار  می گذاشتم و مهرو جانمازم را زیر مهر ها پنهان می کرد م .کاش در این شب زیبا در مسجد باز بود. آن چادر نماز سفید هم بود من هم به دنبال مهر می گشتم .کاش پدر بزرگم باز هم چراغ مسجد را روشن می کرد.گاهی غروب به بهانۀ اینکه می ترسم تا تنها به خانه بروم ، منتظر بودم ، پدر بزرگم بگویید، بمان تورا می برم .با او به مسجد بروم ومن چراغ مسجد را روشن کنم . اما  هیچ وقت ،روزگار  دوست نداشت دختر بچۀ کوچک را ببیند . دستان چروکیدۀ پیرمرد در چشم زمان بیشتر اعتبار داشت .چراغ بادی بردست داشت و در کنار شلوار کشادش رنگ های قرمزو زرد همانند فرفره های بادی، نسیم بر خاک شب می داد. چراغ کوچک در بیرون مسجد منتظر پیرمرد می ماند .من هم به نماز می ایستادم .باز می خواستم بمانم . آقا – آقا زود باش مادرت تنها ست . باز هم باید می رفتم، رفتم . اما این غروب بازگشتم ، خدای من غربت  این جا غریب است . توت های خشک شده برروی شا نه های چشمه چه چیز را بیان می دارد ؟ آهای چشمۀ آب ، آهای چنار زیبا ، من همان دختر بچه ام ، من پیر نشده ام اما دیر زمانی است که رفته ام  . توت های این درخت شیرین بودند اما هرگز آنها را برزمین ندیده بودم .آهای عاشقان دریا ، ساحل بی عشق  مانده است .اشک چشمانم را بست  ، بغض گلویم  را فشرود ،زمزمه ی پیرمردی  ،چنین  من را با خود برد." شبی پدرم نزدیک اذان صبح برای گرفتن وضو به بیرون اتاق می رود . برمی گردد ، مادرم نیست ، به دنبال او به سرچشمه می رود . می بیند که دامن از سنگ بردستان مادر م سنگینی می کند .زن این موقع صبح ، این چه کاری است که می کنی ؟ در خواب دیدم که پای نمازگزاران با سنگها برخورد می کند از من خواستند که این جا را تمیز کنم "  .حال توت های خشک شده بردوش چشمه سنگینی می کنند. از اندیشه تا تصویر ، حصارها را باید شکست ودر لابه لای آن به دنبال گمشده ها گشت .بین با ورها و اعتقادات زنجیرها را باید بست وبه دیدار فردارفت .نسلی بین من وپدربزرگم فاصله نبود .پس چرا اینچنین من گم شدم ؟ یک جایی چراغ خاموش شد ومن در تاریکی ماندم وگرنه باید این زمان ، این مسجد همان حال و هوایی گذشته بود .شاید تقصیر را بتوان برگردن دنیای مادی گرای گذاشت ،که چنان گرم وارد می شود و بسیار سرد رنگ می سازد و بروز اعتقادات را ناپیدا می کند و رقابت کانال های ماهواره ای را آشکار می سازد .اما ایرانیان می دانند که عاشق بودن یک نیاز است و برای رسیدن به عشق مسیر را باید طی کرد . پس از این راه باید عبور کرد و به آسمان رسید .         

 

[ شنبه ٩ بهمن ،۱۳۸٩ ] [ ۱٠:۱۸ ‎ق.ظ ] [ زهراجلوداریان ] [ نظرات () ]

نیازسربه سر از هستی به نیستی است

عشق  راهی از نیستی

 به هستی است

عاشق سراسر جام می و

 مستی  است

نیاز سربه سر از نیستی  به هستی  است

[ جمعه ۸ بهمن ،۱۳۸٩ ] [ ۳:٥۸ ‎ب.ظ ] [ زهراجلوداریان ] [ نظرات () ]

  

در تولدها بوی زندگی به رنگ دیگر است

عشق باری دیگر بی رنگ می شود

چون تولدی دیگر آسمان می سازد

 

 

 
[ جمعه ۸ بهمن ،۱۳۸٩ ] [ ۱٢:٥٢ ‎ب.ظ ] [ زهراجلوداریان ] [ نظرات () ]

این جا شهر به رنگ آفتاب است

دیروز هم به رنگ بنفش بود

فردا شاید قرمز باشد

من هنوز در رنگ

سبز ما نده ام

 

گاهی برای آنچه می پنداری ماندن لازم است 

 

شاید دلیلی باشد بریک سال ماندنم 

 

سپاس از همۀ شما مهربانان با پیامهایتان استوار و دلگرم شدم بروجود آسمانی تان

 

من هم با شما هستم و با شما می خوانم زندگی بدون یگدیگر رویا ی مرده است . 

 

[ جمعه ۸ بهمن ،۱۳۸٩ ] [ ۱٢:٢۱ ‎ب.ظ ] [ زهراجلوداریان ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

نويسندگان
موضوعات وب
صفحات اختصاصی
امکانات وب