پر ستو های مها جر
قالب وبلاگ

سوز درد اشک

می سوزاند

پیکر غم را

اما هیچ بیدار نمی شود

لبخند شادی

از پشت دیوار مرگ

در سوگ امام حسین (ع) شهید

[ دوشنبه ٢۱ آذر ،۱۳٩٠ ] [ ٩:٢٠ ‎ق.ظ ] [ زهراجلوداریان ] [ نظرات () ]

بسیار دور اما  دلباخته همراه  قلم جلال آل احمد می دویدم و گاهی دستی برسینه ، نفسی تازه کردم . می خواستم نگاه آن چهره ی بی زیور را با آن کلاه کج بدوزدم و گوشه ی افکارم او را حبس کنم تا از او بپرسم تو چقدر، زن این موجود غریب را می شناسی که کتابت را زن زیادی نامیدی ؟  اگر زنها با تمام تدبیر لباس مردها را آویزان نکنند مردها در گوشه ای برهنه  و حیران می مانند . لبخند جلال می گوید اوهم می داند که زن بودن زنها را نمی توان از آنها جدا کرد و تاریخ را فقط در هیاهوی آنها می توان احساس کرد .جلال هم در کتاب زن زیادی  فلسفه ی زنهارا برتارک روزگار می کشاند . می توان در این سسلسه افکار جامعه آن روز را با حضور زنها احساس کرد و آن حضور را تا به امروز متصل دید .

«باز هم عقیده دارد که پیری و جوانی دست خود آدم است . و گرچه سرو همسر و خویشان و دوستان می گویند که پنجاه سالی دارد ولی او هنوز دو دستی به جوانی اش چسبیده و هنوز هم در جستجوی شوهر ایده آل خود به این در و آن در می زند.هفته ای یک بار به آرایشگاه می رود وچین و چروکهای پیشانی و کنار دهان و زیر چشمهایش را ماسا ژ می دهد . به همه ی شب نشینی ها می رفت مهمانی های خصوصی می داد ، روزهای تعطیل دوستانش را با ماشین های وزارتی پدرش به گردش می برد » جلال  در داستان نزهت الدوله یک زن از طبقه ی مرفه  را با تما م ویژگی های زنانه و پذیرش جامعه به پندار می کشاند . زن سه شوهر می کند و هر زمان اراده می کند تصمیم ازدواج و طلاق می گیرد اما زیبای و زن بودن را فراموش نمی کند و اصلا این را امتیازی برای رسیدن به اهدافش می داند اما از چار چوب های حیا و وقار خارج نمی شود و حتی در زندگی با شوهر اولش یک بی اعتنایی را آواز  جدایی می سپارد . زنها آمده اند زیبا باشند و مردها فقط این را می بینند .

 اما در داستان زن زیادی ، زن از خانواده ی ساده و نجیب است . اما کچل و آبله گون . که به اجبار ازدواج می کند و بی اختیار او را طلاق می دهند.

« ولی آخر من چطور می توانستم باز هم توی خانه ی پدرم بمانم ؟ بیچاره برادرم که حتما نه رویش می شود برود اسباب و اثاثیه ی مرا بیاورد و نه کاری دیگری ازش بر می آید .» زن درد دی را تحمل می کند که هیچ مرحمی برایش نیست .او زیبا نیست پس باید این بدبختی را حق خود بداند . او هنر و سواد هم نمی داند حاضر به کلفتی است اما باز هم او را نمی پذیرند . چون او زیبا نیست . در این دو داستان دو زن با دو فرهنگ مختلف پر پرواز می شوند. جهت گیریها متفاوت است اما درون مایه یکی است . بیشترین تاثیر زن ، جذب مهر مرد است که بهترین ابزار زیبایی است . جلال آل احمد جامعه را حس می کند شخصیت زن را می شناسد و او را با همه ناز و ادایش تاریخ ساز می کند . در نثر جلال پیچ تاب آنگونه که ما می شناسیم نیست اما آنطور هم  که گفته می شود ساده نیست . باروزگار است بیگانه به سراغ افراد داستانش نمی رود . مرد واقعیت است نه رویا . در لابه لای اندیشه ی او حتی اسطوره ها را با لباسی مبدل می توان احساس کرد . اندیشه ی جلال آل احمد از دیروزی که زمزمه ی ما نبود به فریاد امروز می رسد . امروز هم زن زیباست اما یک نگاه دیگر هم وجود دارد . بحران و ناهنجاری در دنیای ظریف زنان همیشه بوده و هست . اما آیا می توان بحران ها را دید و پنهان کرد یا ندید و سخن گفت ؟ زن دیروز در غالب ها می شکند ، نمی توان گفت که حیا و وقار را دست و پاگیر می داند اما به نوعی سخن می گویند که پیر زن ها مدیر اجرای آن هستند . اما امروز جوانان بانگ دانشگاه را بر مناره ی سکوت می کوبند.

تفکر علم و دانش امروز زینت زن است . زن تنها  ، با زیبای زن نیست بلکه ارزش های دیگری نیز او را نمایان می دارد که آن را آنطور که دین الهام می بخشد می شناسد . اما منکر این وضعیت نا باور نیستیم که بزک و زیبایی از پستو ی خانه ها به گوشه ی خیابان می نشیند . اما چرا ؟ در این چندین سال گذشته ، از پندار جلال تا به حال چگونه دستان ظریف را از پشت پرده کشیده اند و خیابان ها را رنگین کرده اند؟  من جوان امروز باسواد و با علم هستم . گذشته و تجربه و شاید برخی باید ها و نبایدها ، دیگر برایم جایگاه  ندارد . آیا این معنی  آزادی  است که صفای سلامت روح و روان را ، آسیب می رساند . ما به کجا رسیده ایم ؟ می خواهم بنویسم که با تعادل بیگانه شده ایم  اما نگران از آن هستم که نتوانم معنای تعادل را در این چند سطر برسانم . هر چه از آموزه های دینی  فا صله بگیریم یا نا خودا آگاه از آن غفلت کنیم از تعادل هم دور شده ایم . زن زیبا باید در چادر ارزش ها زیبا شود گرچه چارقدی از بَزک نداشته باشد . معنویات با نهادینه شدن  در این جنس ظریف ، دیوارهای سفت را فرو می ریزاند .جلال آل احمد می گوید. فرهنگ جامعه در نگاه زن شگل می گیرد  و جان می بخشد  این اندیشه ی ایران اسلامی است اما نمی دانم چرا من از او غافل می شوم ؟ چرا گاهی از یاد می برم که قران این کتاب آسمانی نیزبه نام من سوره ی مبارک آورده است . در واقع من مانده ام  آیا فقط زیبا ییم را ارزش بدانم یا نه ، ارزش ها باید من را زیبا بسازند ؟ اما باور دارم ،  شاید سایه ها در دور دست بشکنند اما شقایق ها در آفتاب می رویند.

 

[ سه‌شنبه ۸ آذر ،۱۳٩٠ ] [ ۱۱:۱٠ ‎ق.ظ ] [ زهراجلوداریان ] [ نظرات () ]

سلام به پیشگاه همه خوبان

خوشحال می شوم که پذیرای محبت شما به نشانی زیر باشم

آدرس من در بلاگفا

azbahar.blogfa.com

[ سه‌شنبه ۱ آذر ،۱۳٩٠ ] [ ٩:۳٦ ‎ق.ظ ] [ زهراجلوداریان ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

نويسندگان
موضوعات وب
صفحات اختصاصی
امکانات وب