پر ستو های مها جر
قالب وبلاگ

َ

 

 

 

 

هدیه از یک دوست 

اثری از   مریم عبدی نیان  

 

 

 

 

 

 

آژدهاک

 

 

 

 

چکیده:

آژدهاکه (ضحاک) که از ترکیب « اژی»+« دهاک» ساخته شده موجودی سه پوزه، سه کله، شش چشم وبا هزار چستی و چالاکی است و مظهر شرارت و رذیلتهای اخلاقی بشمار می‌رفت. او برای کسب قدرت شاهی زودتر از حد معمول - تن به وسوسه های ظاهرأ عاقلانه ابلیس می‌سپرد و دست خویش را به خون پدر مهربانش، می‌آلاید علاوه بر این، او انسان ماردوشی بوده که هر روز به مرگ دو جوان راضی می‌شده است.

 فریدون به خونخواهی پدر که به دست عاملان ضحاک گرفتار آمده بود و مغزش، خوراک ماران دوش ضحاک شده بود و همچنین گاو برمایه که به مدت سه سال، برای او، نقش مادر را داشت و از شیر ، خود ، بهره مندش می‌ساخت و به دست ضحاک کشته شده بود بر‌میآید. سرانجام او که با غلبه بر جمشید پس از یکهزار سال سلطنت توسط، ثریته (اثرط)، ثریتونه‌ ( فریدون ) شکست می‌خورد و در کوهی به نام دنباوند ( دماوند ) زندانی می‌شود و به روایتی در پایان جهان توسط گرشاسب کشته می‌شود. 

 

کلید واژه :

آژدهاک، ضحاک ماردوش، فریدون، گرشاسب، ایرانشهر

مقدمه:

« داستان ضحاک  ماردوش داستانی اساطیری است. بسیاری از اجزا و عناصر این داستان نیز گواه بر اصالت میتولوژیک آنند در این داستان روند رویدادهای فرا واقعیت supernotaralism نمودار آن است که اگر هم داستان ضحاک جنبهء تاریخی داشته باشد، این جنبه در جنبه اساطیری آن تحلیل رفته است.   

پدرکشی آن هم به تحریک و تشویق شیطان،  ظهور شیطان در هیأت آدمیان در چند نوبت، بوسه زدن شیطان بر دوشهای ضحاک،  سر برآوردن ماران از دوشهای او، حالت جادویی ماران که در سیری ناپذیریشان نمود پیدا کرده است، میل ضحاک به دار کشیدن در آبزن خون آدمیان به امید شفا یافتن،  نامیرایی ضحاک و ممانعت سروش ایزدی از کشتن او،  همه گواه آنند که این داستان ریشه اساطیری دارد. مارهای دوشهای ضحاک، تجلی اضطراب درونی او از بن مایه همداستانی با ابلیس در کار کشتن پدر خویش بوده است و عذاب وجدان را در این اسطوره به گونه ماران مغز ادبار تصویر کرده اند. داستان ضحاک مفصلترین داستان اساطیری شاهنامه است. » ( سرامی، 1368، ص67 )

در شاهنامه، ضحاک دو مار بر دو کتف دارد که باعث رنج و عذاب اوست و به دستور ابلیس چون از مغز انسان می خورند، آرام می‌گیرند.

 دربعضی روایتها ضحاک در ابتدا دادگر است و سپس بیدادگر می شود. علت بیدادگری او نیز در روایتها گوناگون ذکر شده است.

در یک روایت بعد از کشتن جمشید و آزار و عذاب بستگان او، ماران بر او می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌رویند.

در دو روایت چون ابلیس بر دو شانه او بوسه می زند،  دو مار سیاه از آن می روید و اما این امر نیز در همه روایتها یکسان نیست. در بعضی مورد دو غده است و یا دو پاره گوشت و دو زائده به شکل سر افعی که در وقت حرکت، موجب درد شدید می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود و خواب و آرام از ضحاک  می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گیرد و ضجه و ناله‌اش به آسمان بلند می‌‌‌‌‌‌شود و او آنها را در زیر جامه پنهان می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کند و به مردم چنین وانمود می‌‌‌‌‌‌‌‌کند که اینها دو مار هستند تا از او بترسند...

در کتابی متأخرتر ( تاریخ گزیده ) آمده است: در آخر دولتش او را دو فضله بر دوش، از رنج سرطان پیدا شد و مجروح گشت و درد می‌‌‌‌‌‌‌‌کرد و تسکین او به مغز سر آدمی بود. ( مستوفی، 1339،ص82 )

سپس برای التیام درد ماران رسته بر دو کتف او، دو جوان باید قربانی شوند. در بیشتر روایتها، مالیدن مغز آن جوانان، باعث تسکین می‌‌‌‌‌‌‌شود و در بعضی دیگر خوراندن آن مغزها به ماران.

 در شاهنامه خوالیگر ضحاک از مغز مردم برای ماران ضحاک غذا می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌پزد و سپس آن غذا را به ماران‌می‌خورانند.

  در دو روایت دیگر دو مغز انسان خوراک خود ضحاک می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود تا دردش آرام گیرد.

در روایت دیگر ضحاک خود از گوشت دو انسان می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌خورد . و در پایان زندگی او، بعد از پیروزی فریدون، روایت می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گوید که او زندانی ابد کوه دماوند است .

« اما ذهن عاقل شده این عصر نمی‌‌‌‌‌تواند تصور کند کسی بی غذا تا ابد زنده بماند پس افسانه ای جالب توجه بر آن افزوده می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود و آن عبارت است از « طلسم گری که غذای ضحاک را طلسم می‌‌ کند . به طوری که تا پایان زندگانی او یعنی تا ابد غذای او در امعایش به حرکت در آید و به گلویش برسد و در گرداگرد دهانش بگردد و چون خواست آنرا به دور افکند، طلسم گر بازش دارد.  »  ( صدیقیان، 1375، ص 16 )

بحث:

اژدها Aždahā ضحاک است. ضحاک که فردوسی او را اژدهافش و اژدهادوش نیز خوانده است.

« بنابر اوستا پس از هزارسال دوران شهریاری جمشید، هزار سال زمان حکومت اژی دهاک یا ضحاک  فرا می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌رسد.

اژی - دهاک اسمی است مرکب از دو جزء« اژی» و« دهاک»، «اژی» به معنی مار و اژدهاست و از« دهاک» منظور آفریده‌ای اهریمنی می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌باشد و از ترکیب این دو جزء در ادبیات داستانی و دینی مخلوقی بسیاری قوی پنجه و مهیب و گزند آور پدید شده است.» (صفا، 1369، 455) 

نام اژدها برای ضحاک : « ممکن است شکل مخففی را از نام اژی دهاک به یاد ما بیاورد و می‌تواند به بهترین صورتی نشانهء عقیدهء سابق ایرانیان نسبت به این ویران کنندهء گیتی و جهان راستی باشد.‌ » ( همان، ص 456- 455 ) 

مادر ضحاک نیز بنا به همین روایات دیوی است که اوزاگ ozāg نام دارد در حالی که فردوسی نام پدر او را مرداس می‌گوید و به نام مادرش اشارتی ندارد. (همان، ص 457‌)

« بیور اسب از خواهر جمشید بود. در همه روایتها ضحاک خواهر زادهء جمشید بود و نام مادرش ودک بود، خواهر جمشید. مادر او دع بنت و نیکهان بود. گفته اند: مادر ضحاک ودک دختر ویونگهان بود. جم خواهر خویش را به یکی از اشراف خاندان داد و او را پادشاه یمن کرد و ضحاک از او تولد یافت.

گفته‌اند: که ودک مادر ضحاک از پسر بتر و تبهکارتر بود. به هنگام ملامت قوم، نزدیک ضحاک بود. او را سرزنش کرد که چرا رفتار قوم را تحمل کرده است و دست آنان را نبریده است و ضحاک پاسخ داد قوم، مرا به حق غافلگیر کرد و چون خواستم قدرت نمایی کنم، حق جلوه کرد و چون کوهی میان من و آنها حایل شد و من کاری نتوانستم کرد. سپس ضحاک او را خاموش کرد و بیرون فرستاد. » ( صدیقیان، 1375، ص 148 )

در فصل 32 بندهشن آنجا که از سلسله نسب شاهان سخن می‌رود نسب نامه ضحاک بدین صورت ثبت شده است. «دهاک پسر ارونداسپ پسر زئی نی گاو پسر ویز فشنگ پسرتاز پسرفرواک پسر سیامک پسر مشیه پسر گیومرد » است. این نسب نامهدر بعضی از کتب اسلامی با تغییرات بی‌اهمیتی بهمین شکل آمده فی المثل در الآثارالباقیه بدین ترتیب ضبط شده است: ضحاک بیوراسپ ملقب به اژدهاک پسر علوان(= ارونداسپ) پسر زینکاو پسر بریشند پسر غار پدر عرب عاربه و پسر افرواک پسر سیامک پسر میشی است. (صفا، 1369،ص457)

پدر

« نام پدر ضحاک به صورتهای مرداس، ارونداسب ، ارونداسف ، ارونداسپ ، و اندرماسب ، اندرماسف، اندراسب ونداسب، اروند،  اروادسب و اردواسب، در متنها آمده است.

 بعضی گویند: او وزیر طهمورث بود و روزه داشتن و خدای را تعبد کردن از وی خاست، و بعضی دیگر گویند : او پادشاه یمن بود، او را تازیان شاه گفتندی. »  (صدیقیان، 1375، ص 147 )

بلعمی می‌نویسد: « ضحاک را .... اژدهاق گفتندی ....  و مغان گویند که بیوراسب بود و این خلاف است، که بیوراسپ به وقت نوح بود. » (بلعمی، ص 24 ) و طبری نوشته است که ضحاک همان « اجدهاق » است و همو از روایت « وهب بن منبه » می‌نویسد که چون جمشید دعوی خدایی کرد خدا « بخت ناصری » را بر او مسلط کرد و او گردن وی بزد. (بلعمی، ص 23، بنقل از طبری، ص121)

پورداود می‌نویسد: « در نوشته های متاخر بیوراسب، نامی که به اژدهاک ( ضحاک داده شده، یعنی دارای ده هزار اسب و نام پدرش طبق بندهش خرو تاسب یاد شده، نظر به واژه خروت khruta در اوستا، باید این نام به معنی دارندهء اسب سهمگین باشد. »  (رستگار فسایی، 1369، ص 242)

در فرهنگ انجمن آرا آمده است که : « ضحاک را اژدها می‌‌‌‌‌‌گفته اند و نوشته اند به بابل پرورش یافته و جادوئی آموخته، روی خود را به صورت اژدها بر پدر نمود ...

و او را اژدها می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌خواندند، پس عربان، ازدهاق خواندند  و معرب کردند و ضحاک شد....»

                                                                          (رستگار فسایی، 1379، ص146)

کریستن سن می‌نویسد : « در انجمن اهریمنان افسانه‌ای یشتها، « اژی دهاک » بی گمان مقام نخست را اشغال می‌کند، اژی، همان مار یا اژدهای تمام عیار است، اژی دهاک یعنی اژدهائی بین دیگر اژدهایان، همان اژدهای کلاسیک داستانهای عامیانه است، او سه پوزه، سه سر و شش چشم است و هزاران حیله در چنته دارد، او دروغی است دیو آفریده با نیروئی هر قل وش که اهریمن به منظور تباهی عالم راستی به هستی آورده بود.

در سرزمین بوری ( bawri  (وی در راه  ناهید، هزاران گاو و گوسفند قربانی می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کند تا مگر در هدف خود که ویران ساختن هفت پاره گیتی است، کامیاب گردد. »  (کریستن سن، 1355، ص 29، ج5، به نقل از همان)

«AzhiDahaka « اژی» به معنی اژدها، مار بزرگ است و« دها» که نام خاص، مجموع این کلمه در متنهای دوران اسلامی به صورت ضحاک در آمده است. »  ( هینلز، 1371، ص 49 )

 اژدها این واژه در پهلوی به صورت Aji و Aži به کار رفته است، و به معنی مار است. « اژی » در اوستا، چندین بار با واژه « دهاک » آمده است و ترکیب « اژی دهاک » همان است که در اساطیر ایرانی « ضحاک » شده است و به معنی مار و اژدها نیز بکار رفته است و در فارسی دری « اژدهاک »، هم به معنی اژدها و هم به معنی ضحاک آمده است.

« اژی دهاک » ترکیبی است از «‌اژی » + « دهاک » : واژه  « اژ: بدون « ی » به معنی مار و اژدها، برابر است با « دهاک » اوستائی، که به قول کانگا در فرهنگ خویش از ریشه dah است به معنی گزنده. مهرداد بهار، جزو نخستین را به معنای افعی و اژدها و جزء دوم را نامی خاص می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌داند، بنابراین « اژدهاک » یا « اژدها » کلا به معنی اژدهای نیش زننده و گزند رساننده می‌باشد و بنابر آنچه در برهان آمده است همان « ضحاک ماران » است و از آنجا که این کلمه باخوی ستمکارانه « اژی دهاک » یا « ضحاک » بخوبی سازگار است، بروی نیز نهاده شده است. یکی شدن اژدها: ( مار ) با ضحاک شاه ستمگر، در اوستا و روایات بعدی، یاد آور ستم طولانی ضحاک است که باعث شده است او به صورت « اژدها » و « مار موذی » و اهریمنی جلوه کند و به شکل جانوری مهیب و ترس آور در آید. بنابراین هم « اژی دهاک » و هم « اژی » دو گونه از اسمی هستند که ما امروز آنرا « اژدها » می‌خوانیم. »

 ( رستگار فسایی، 1379، ص 7-6 )

« اصطلاح« دروج»،«دروغ» یا « فریب» غالبا به عنوان لقبی برای اهریمن ( انگره مینیو ) یا برای دیو خاصی، یا همچنین برای طبقه‌ای از دیوان که مشهورترین آنها ضحاک ( اژی دهاکه ) است،  به کار می‌‌‌‌ رود. ضحاک که دارای سه سر و شش چشم و سه پوزه است، روشن تر و اساطیری تر از دیوان دیگر توصیف شده است.

 بدن او پر از چلپاسه و کژدم و دیگر آفریدگان زیانکار است به طوری که اگر آن را بشکافند، همه جهان از چنین آفریدگانی پرخواهد شد.

در دینکرد درباره علت این که فریدون ضحاک را نکشت و وی را در بند کرد چنین آمده است: « درباره غلبه فریدون (بر) ضحاک. برای میراندن (ضحاک)، گرز  بر شانه و دل و سرکوبیدن و نمردن ضحاک از آن ضربه و سپس به شمشیر زدن و به نخستین، دومین و سومین ضربه از تن ضحاک بس گونه خرفستر پدید آمدن، گفتن دادار هرمز به فریدون که او را مشکاف که ضحاک است، زیرا اگر وی را بشکافی،ضحاک این زمین را پرکند از مور گزنده و کژدم و چلپاسه و کشف و زغ.» ( بهار، 1362، ص154) 

ضحاک در موقعیتی به ناهید ( آناهیتا ) صد اسب و هزار گاو نر و ده هزار گوسفند قربانی تقدیم داشت و در خواست کرد که بتواند زمین را از جمعیت خالی کند - و این آرزوی همیشگی او بود -  در موقعیتی دیگر از کاخ ناخجسته خود که دارای تیرکهای زرین و تخت و سایبان است، با تقدیم قربانی به وای تقرب جست، اما هر دو موجود ایزدی

 ( ناهید و وای ) آرزوهای ویرانگرانهء او را خوار شمردند. این فرزند اهریمن که انباشته از میل به تخریب بود، در صدد خاموش کردن شعله آتش مقدس بر آمد، اما جم قهرمان او را از این کار باز داشت. ضحاک انتقام خود را از او گرفت،زیرا نه تنها دختران این فرمانروای بزرگ را ربود، بلکه خود جم را هم با اره به دو نیم کرد. اما حلاوت پیروزی ضحاک عمری کوتاه داشت، زیرا فریدون قهرمان دختران جم را آزاد ساخت. و ضحاک را در کوه دماوند زندانی کرد. او تا پایان تاریخ جهان در آنجا باقی می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ماند و آنگاه دوباره به جهان حمله می کند و یک سوم آفریدگان را می بلعد و به آتش و آب و گیاه آسیب می رساند، تا سرانجام به دست گرشاسب که دوباره زنده گشته، کشته می شود.» ( هینلز،1371، ص 85-84 )

  در تحقیقی که دار مستتر، خاورشناس فرانسه در سده نوزدهم معمول داشته گوید: این داستان به نحوی مشابه در کتابهای مقدس هندوان و ایرانیان منعکس است.

« افسانه طوفان در کتاب ودا با خداوند درخشنده برق و اژدهای ابرها سرو کار دارد و به نام ایندره Indra  وآهی Ahi یا ایندره و وریتر   vrithraموسوم‌اند که خدایان هندی‌اند. ایزد آذر ( مظهر) آتش و همچنین مار بزرگ به نام آزیدهاک یا ضحاک را به یاد می‌آورد. جنگ تری تونه با مار سه سر در کتاب ودا همانند جنگ فریدون با آزی دهاک سه سر در اوستا می باشد.....» ( فرزانه، 1369،ص23)

« ایندرا خداوند درخشنده برق و اژدهای ابرهاست وآهی نیز چنانست. ایرانیان که تعدد و کثرت خدایان را محکوم کردند مظاهر ایندره و آهی را به کوه آتشفشان دماوند منتقل ساختند و آن را در اوستا مار سه سر و شش چشم به نام اژی دهاک یا ازی دهاک نامیدند.

مار و اژدها که حرکات و راه پیمودنش همچون زلزله است به این مفهوم اطلاق شده، وچه بسا اژدها همان زلزله بوده و حال بر مار بزرگ اطلاق گردیده. آری ضحاک سمبل زلزله و آتشفشان است و بابل مفهوم جادوی.» ( همان )

 اما آه

« خانواده معروفی که منسوب بدانست آهی گویند و آنان خود را به روستای آه در دماوند منسوب دانند. آهی لغت سنسکریت است و باصطلاح هندی است که مظهر خدای برق و آذرخش است. در گذار خدایان به توحید و تک خدایی آه و آهی به دامنه آتشفشان دماوند نقل مکان کرده است که همچون بسیاری از حوادث به فراموشی سپرده شده، بنا به دلایل معروض مجال تردید در تعبیر و تفسیر ضحاک به زلزله نیست.»  ( همان )

« اژدها در مذهب مزدیسنا از مخلوقات اهریمنی است که پس ازآنکه اهورا مزدا نخستین کشور را که« آریاویج » بود آفرید، اهریمن « اژی» :  (مار ) را بیافرید ( وندیداد فرگرد ) موجودی بسیار قوی پنجه و گزند آور بود و فریدون او را کشت. » ( رستگار فسایی،1379، ص8 )

« ..... او را (آ بتین ) این نیک بختی رسید که او را پسری زائیده شد: فریدون، از خاندان توانا، کسی که زد : (کشت) اژدهای سه پوزه، سه کله، شش چشم، هزار چستی، دارنده دیو دروغ، بسیار زورمند، آسیب جهان و خبیث، آن بسیار زورمندترین دروغی‌که اهریمن ساخت بر ضد جهان خاکی از برای مرگ جهان راستی.» (پور داود،1938، ص161)

« در ریگ ودا، این جانور سه پوزه، سه کله، شش چشم و با هزار چستی و چالاکی به صورت موجودی سه سر در می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌آیدکه بدست ایندرا  Indra کشته می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود.»   (رستگار فسایی،1379،ص8)

     جی سی کویاجی J .C coyajee  می‌نویسد:

« در ایران باستان مانند دیگر کشورهای کهن، افسانه های بدیعی درباره اژدها وجود داشته است. آئین نبرد میان « آهی Ahi» با « ورتیرهvaritra» وبا « ایندره Indira» به نحو وسیعی در میان اقوام هندو ایرانی رایج بوده اما در حالی که در سرزمینهائی چون هندوستان و چین و بابل، « اژدها » نماد خشکسالی و تاریکی و سیلهای ویران‌گر بود، در ایران مظهر شرارت ورذلیتهای اخلاقی بشمار می‌‌‌‌‌‌‌‌‌رفت. ... » (جی سی کویاجی، 1353، ص7، بنقل از همان)

« بنا به عقیده کریستن سن افسانه ضحاک AžiDahaka  و فریدون که بر او چیره می‌‌‌‌‌‌‌شود، مانند داستان جم، به عصر هندو ایرانی می رسد آبتین : Athwya، دومین کسی بود که هوم مقدس را افشرد... و جهان را از جباری ستمگرانه اژدهاک سه پوزه، سه سر، شش چشم، رهائی بخشید. فریدون به ایزدارت، یزشن می‌‌برد.و او را چنین نیایش می کند :

        این آیفت به من ارزانی دار

          ای ارت نیک والا

         که بر اژدهای سه پوزهء سه سر شش چشم،

          دارندهء هزار چالاکی، چیره شوم،

          بر این دروغ بسیار نیرومند، دیوانهء پلید،

          و فریفتار جهان،

          بر این دروغ بسیار نیرومند، 

        که اهریمن، بر ضد جهان استومند و برای نابودی جهان راستی آفرید، ( دست یابم ) » 

                                                                     (کریستن سن 1350، ص 8 و 7 ، به نقل همان، ص 9 و 8)

« در ادبیات پهلوی او مردی است تازی که به ایران می‌تازد، بر جمشید پیروز می شود و پس از یکهزار سال سلطنت بد، سرانجام از فریدون شکست می خورد و به دست وی در کوه دنباوند ( دماوند ) زندانی می شود و در پایان جهان از بند رها می گردد و به نابودی جهان دست می برد و آن گاه، گرشاسب او را از میان بر می دارد. »

(بهار، مهرداد، 1362، ص 153)

« پارسیان او را ده آک گفتندی از جهت آنکه ده آفت و رسم زشت در جهان آورد از عذاب و آویختن و فعلهای پلید و آک را معنی زشتی و آفت است. پس چون معرب کردند سخت نیکو آمد: ضحاک یعنی خندناک...

ده آک ترکیبی است از ده و آک یعنی عیب . وی ده عیب را در جهان به وجود آورد. این لقب نهایت درجه قبیح بود اما در تعریب بسیار زیبا گردید زیرا ده آک در تعریب به ضحاک تبدیل یافت و همین اسم در کتابهای عربی متداول شد. چون ضحاک را فریدون به دماوند برد و به زنجیر های آهنین ببست و اندر چاه انداخت و غل و بند بر پای نهاد، نگهبان او را دهاکان نکاهید1 نام کرد. » ( صدیقیان، 1375،ص128 )

« بیوراسب به وقت نوح بود و او ملکی بود ستمکار و همه ملو کان جهان را بکشت و خلق را به بت پرستی خواند و بدین سبب خلق را همی کشت. هندوان گویند این بیوراسب بت پرستی بود و به بنی اندر چنان است که بت پرست بود و مغان گویند این بیوراسب آتش پرست بود. ضحاک بت پرست بود2 قوم وی پرستش بتان می کردند ونوح نهصد و پنجا ه سال آنها را به سوی خدا خواند اما سل از پی نسل پیرو کفر بودند. تا خداوند عذاب فرستاد و نابودشان کرد . ( طبری، 1339،ص 117 )

مغان گویند که ضحاک مردی بود ستمکار ه -  مذهبهای بد بدین جهان اندر نهاد و ملوکان جهان را جمله بکشت و خلق همه جهان را به بت پرستی وا داشت ( همان، ص 152 )

چون بنوراسب جمشید را بکشت ، همه جهان بت پرست یافت، او نیز بت پرستید. ( همان، ص 1480 )

گروهی گویند: این بنوراسب آتش پرست بود و لکن نبود. او و قوم او همه بت پرست بودند و بتان ایشان آن پنج بود که جمشید به جهان اندر پراکنده بود ( همان، ص 727 )

دوستی شیطان با ضحاک به این منظور بوده که او را گمراه و ساحر و فاسق و بت پرست کند و خوانخواری و خودمختار بر جان خلق را بدو بیاموزد »  ( صدیقیان، 1375، ص 140 )

و روز ظفر یافتن فریدون بر ضحاک مهران بود از مهرماه و و سبب این عید (مهرگان ) این است.

« روز بیست و یکم، رام روز است که مهرگان بزرگ باشد و سبب این عید آن است که فریدون به ضحاک ظفر یافت او را به قید اسارت درآورد و مردم از شر او راحت شدند و این روز را عید دانستند و فریدون مردم را امرکرد که گشتی به کمر بندند و زمزمه کنند و در هنگام طعام سخن نگویند برای سپاسگزاری خداوندی که ایشان را پس ازهزار سال ترس، باردیگر در ملک خود تصرف داد واین کار در ایشان سنت و عادت ماند. همهء ایرانیان براین قول همدل و همداستانند که بیوراسب هزار سال زندگی کرد وگرچه برخی می‌گویند بیشتر از هزار سال زندگی نمود. گفته‌اند: ایرانیان به یکدیگر این طور دعا کنند که:« هزارسال بزی»  از آن روز رسم شده زیرا چون دیدند که ضحاک توانست هزار سال عمر کند و این کار در حد امکان است،  هزار سال زندگی را تجویز نمودند. زردتشت مردم ایران را امر کرد که باید مهرجان و رام روز را به یک اندازه بزرگ بدارید و با هم این دو عید بدارید تا آنکه هرمز پسر شاپور پهلوان میان این دو را به هم پیوست چنانکه میان دو نوروز را به هم پیوست. سپس ملوک ایران و ایرانیان از آغاز مهرجان تا سی روز تمام برای طبقات مردم مانند آنکه در نوروز گفته شد. عید قرار دادند و برای هر طبقه‌ای پنج روز عید دانستند.» (بیرونی، 1352، ص 292-293 )

نتیجه:

به طور کلی با توجه به داستان پادشاهی « ضحاک» در شاهنامه می‌توان گفت، ضحاک شهریاری بوده که حکومت خود را با کشتار آغاز می‌کند. همانطور که می‌دانیم تخت و تاج به کسی وفادار نمی‌ماند. سرانجام عده‌ای در مقابل ظلم وستم می‌ایستند و تخت و تاج ظلم را فرو می‌ریزند.

 

پی نوشت:

1.                 شاید اصل آن دهاکان نگاهند بوده یعنی نگاه ند گان ده آک ( صدیقیان، 1375، پاورقی )

2.         فریدون چون بر ضحاک مسلط می شود . زنان او را از شبستان به در می ‌آورد و می فرماید سرانشان را بشویند تا از آلودگی پاک شوند. فردوسی درباره آن زنان می گوید:


که پروردهء بت پرستان بدید                            سرآسیمه برسان مستان بدید

                                                                                        ( فردوسی،1386، ص28، ب 314 )

   کارمایه ها (منابع):

1.      بیرونی، ابوریحان محمد بن احمد، 1352، آثارالباقیه عن القرون الخالیه، ترجمهء اکبرداناسرشت، ابن‌سینا، تهران.

2.      بهار، مهرداد، 1362، پژوهشی در اساطیر ایران، توس، تهران.

3.      پورداود، ابراهیم، 1938، یسنا، انجمن زردتشتیان، تهران.

4.      رستگار فسایی، منصور،1379، اژدها در اساطیر ایران، چاپ اول، انتشارات توس، تهران.

  1. رستگار فسایی، منصور،1369، فرهنگ نامهای شاهنامه، جلد1، چاپ اول، موسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، تهران.
  2. سرامی، قدمعلی،1368، از رنگ گل تا رنج خار، چاپ اول، انتشارات علمی و فرهنگی، تهران.
  3. صدیقیان، مهین دخت، 1375، فرهنگ اساطیری - حماسی ایران ، جلد 1، پیشدادیان، چاپ اول، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، تهران.
  4. صفا، ذبیح الله، 1362، حماسه سرایی در ایران، سپهر، تهران.
  5. طبری، ابوجعفر محمد بن جریر، 1379، تاریخ بلعمی تکلمه و ترجمه تاریخ طبری، به تصحیح محمد تقی بهار، چاپ سوم، انتشارات زوار، تهران
  6. فردوسی، ابوالقاسم، 1386، شاهنامه، بر اساس نسخهء مشهور به چاپ مسکو،چاپ سوم، نشر علم،تهران 
  7. فرزانه، محسن، 1369، اندر کشف رمز ضحاک، انتشارات محسن فرزانه، چاپ نخست، تهران
  8. مستوفی، حمدالله، 1339، تاریخ گزیده، به اهتمام عبدالحسین نوائی، امیرکبیر، تهران
  9. هینلز، جان، 1375، شناخت اساطیری ایران، ترجمهء ژاله آموزگار -  احمد تفضلی، چاپ دوم، نشر چشمه، بابل

 

 

[ چهارشنبه ٤ آذر ،۱۳۸۸ ] [ ٢:۱٤ ‎ب.ظ ] [ زهراجلوداریان ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

نويسندگان
موضوعات وب
صفحات اختصاصی
امکانات وب