سور در چهارشنبه سوری

چهارشنبه سوری 1

رنگ سرخ ، آبی ، زرد  / رنگ آتش ، گاهی به رنگ شهر / آتشم، داغ از بادۀ شب / لبریز ، لبریز از سجادۀ عشق که در واپسین لحظات ، وضو با قطرات نور می بخشد / زمزمۀ شب از عشق ودل دادگی آتش ونور و ما ه و ستارگان می گوید که در پشت بام گاهگلی روز به خیال بامدادی روشن برکعبۀ دل سجادۀ شکر می گذارند . شکر و سپاس خداوند یکتا ، ایزد بی همتا ، گرما بخش سرزمین زیباییها  ، نورآفرین دیار تاریکی ها  ، آفرینندۀ نما یش ها و نمادها . در جستجوی نمادها باید با روزگار همراه بود . روزگار رنگین که شمارش نگارش در فاصلۀ بین شب و روز نشسته است ، ثانیه ها را همراهی می کند  و با کوله باری از اندیشه و خرد ، حکایت و روایت  و نهایت برگرفته از  گذشته و حال به آینده می نازد  . که مجموعه ای از این  کلمات برروی هم فرهنگی را به نمایش می گذارند تا به تفاوت ها و گوناگونی ها برسند و حرف بزنند و از من، تو،ماوآنها سخن بگویند ناگفته نماند که طبیعت هم با واژۀ فرهنگ بیگانه نیست . اگر در اسفند ماه به زاغانی  که میهمان زمستان هستند با دقت نگاه کنیم ، می بینیم که فقط برروی درختان چنار یاگردو های سفید تن آرامش می سازند  و برروی درختان بید مجنون سرسبز جای نمی گیرند ،  اما در بهار بلبل برروی شاخۀ گل سرخ  لبیک می گوید  . انسان با دو طبیعت گوناگون روبرو می شود که در همسایگی یگدیگر سخن از خود می گویند . در نهایت می توان گفت ، گاهی  فرهنگ خود سخن می گوید نه اینکه ما از او سخن بگوییم . همانند ، چهارشنبه سوری  سنتی د یرینه که  برخی جوانان ا یران اسلامی  امروزه با آن آشنایی ،  غریبه هستند   . گفتمانی از فرهنگی دیر پا  ، اما هویتی از مسیری نا پیدا دارد که برخی با افتخار برآن لباس ا یرانی می پوشا نند . به راستی  اینگونه است ؟  برای شنیدن سخن فرهنگ، باید کوش  را برآهنگ ،  دلنواز ش سپرد و دریافت   نیا ز به فرهنگ سازی یا فرهنگ نمای داریم و در کدام جمله ،خانه  ،به لذت کلمات ببخشیم  . بی گمان چهارشنبه سوری یادآور آخرین چهارشنبه سال کهنه است که نظرهای گوناگون برای این سنت تا به اکنون ثبت شده است و در هستۀ اصلی این نظریه ها  به تحقیق با نمادی با محتوا و معنای درونی از فرهنگ آتش در بین ایرانیان مواجه هستیم . در قسمت اسطوره ای شاهنامه  ، فردوسی چنین روایت می کند  : دومین پادشاهی که تاج برسر نهاد   هوشنگ بود  روزی با گروهی در کوهسار می گشت که ناگاه مار سیاهی قوی و دراز اندام با چشمانی چون دو چشمۀ خون سرخ به حرکتی سریع پیش روی او آمد . هوشنگ سنگی برگرفت و برمار افکند تا او را بکشد مار به چلاکی پیش از فرود آمدن سنگ بجست و کشته نشد ، اما از برخورد سنگ پرتاب شده برسنگهای زمین جرقۀ آتشی پدیدار گشت و هوشنگ راز بدست آوردن آتش را دریافت .شاه خدای را سپاس گفت و به مردمان یادآور شد که این فروغ و روشنائی ایزدی است که پروردگار جهان، ما را فرموده است و سپس شب هنگام جشنی ترتیب داد و آتش افروخت.و از آن زما ن به  نوعی ،آغاز تمدن ایرانیان یادآوری می شود  ودر بخش  دوم شاهنامه که به نام قسمت پهلوانی نامگذاری شده استاد سخن، از سیاوش چنین یاد می کند ، در زمان کیکاووس دومین پادشاه سلسله کیان که مردی سبکسر ،خودرای ،تند خوو ناصبور بود ،ناآرام ونااندیشه به هر کاری روی می آورد . پسری  به نام سیاوش داشت . که نا مادری او  زنی غیر ایرانی بود وشیفتۀ سیاوش شد. سیاوش به خواهش و هوس این زن پاسخی نداد اما نیزنگ و فریب سودابه به جا یی رسید   که سیاوش برای اثبات پاکی خود باید از آتش عبور کند وچنین هم شد او سوار براسب ،  سربلند از کوه آتش عبور کرد . برخی نیز ،  معتقد ند که آتش افروزی قبل از حلول سال نو به نشانۀ شادی و استقبال از نوروز و دور کردن پلیدی و پاکسازی خانه از هر نوع نحوست بوده است . روایتی را  چنین بیان می کنند  : وقتی مختار ثقفی سردار معروف عرب از زندان خلاصی یافت و به خونخواهی شهدای کربلا قیام کرد به شعیان و طرفداران خود دستور داد بهنگام غروب بربالای بام خانۀ خود آتش روشن کنند و به این طریق یاران خود را از این قیام آگاه سازند و این شب مصادف بود با شب چهارشنبۀ آخر سال و از آن هنگام به بعد رسم شد که همه سال در چنین شبی آتش افروزی کنند. در قیام مختار آتش به عنوان یک علامت به کارمی رود ، حال در چهارشنبه سوری یک جشن همراه سنت دیرینۀ ایرانیان است که البته نمی توان تاثیرو نقش نمادها ی زنده و مذهبی بعد از اسلام را در ایران نادیده گرفت . ایرانیان با روحییۀ یکتاپرستی که داشتند  با ورود اسلام با علم ودرایت ازاین دین استقبال و تا پای جان از آن پاسداری کردند اما برخی از سنت های دیرینۀ خود را که آثار ی از پاکی و درستی داشت ، حفظ داشتند ، البته  پاره ای از خرافات  را هم  نمی توان نادیده گرفت  . اما در چهارشنبه سوری با توجه به نظریه های گوناگون  اصل و اساس این سنت به بیراهه نمی رود،  نمادی است که چه در اسطورهای ایران چه در قیام مختار به سوی تکامل می رود. هفت قسمت کوه کوچک آتش پی در پی در فاصلۀ معین افروخته می شود و جمعی دوستانه سرود خوان ( زردی من از تو ، سرخی تو از من ) از روی آتش عبور می کردند که  احساس شادی و گرمی به آنها می بخشید  . با نماد آتش به حضوری دیگر می رسیدند . جرقه های آتش سخن می گویند و آهنگ زیبایی می آفرینند . اگر قدری در شعله های آتش نگاه کنیم صدا و گرمایش را احساس می کنیم در وجودت  خداوند یکتا را می بینی که چه اندازه به آدم خاکی عشق می ورزد . دوستت دارد و دوستش داری ، خدایا من را از خاک آفریدی و شیطان را از آتش آوردی برمن سجده نکرد تو اورا راندی ، خدایا تو من را اشرف مخلوقات نامیدی و در روی زمین خاک و بادوآب  آتش را وسیلۀ آرامشم نهادی تا بیاموزم راه رسیدن به تو را و از خردو اندیشه غافل نباشم .خوب  از فرهنگی سخن گفتیم که با آن آشنایم ، در نتیجه ، فرهنگ با همد یگر سخن گفتن است  نه از  یگد یگر گفتن. چرا که با همدیگر سخن گفتن به تفاوت و گوناگونی ها می رسیم که برای ساختن خوبی ها و برداشتن بدیها  ، زمان با  ما ست  .حال از چهارشنبه سوری امروز جوانان می نویسیم  ، از ماهها قبل پلیس و نیروی انتظامی آماده می شوند و حتی بیمارستانها پیش بینی خطرهای این شب حادثه خیز را نگران کننده می بینند ، برخی  از کلان شهر ها میهمان  شهر های کوچک می شوند  و بدنبال آرامش می گردند . صدای انفجار و فریاد کور شدن یا زخمی شدن یکی از اعضا ء بدن کودکان و جوانان به کوش می رسد . پیرها  و سالخوردها هم قرص های بیماری خود را در مشت های خود گره می زنند . ا ین نمای فرهنگ ومیهن دوستی   جوان معا صراست ؟ نه نمی توانیم باور کنیم ، جوانان معا صر ، قهرمانان  میدان جنگ  هشت ساله  در مرزهای ایران  بودند ، جوانانی که مقابل گلوله ایستادند و جان دادند تا  صدای انفجارنتواند ، شیشۀ آرامش کودکان  را بشکند  و این قهر مانان توانستند کشور  را به  افتخار و سربلندی برسانند ، بی گمان با نگاهی بر چهارشنبه  سوری امروز به روزگار جنگ ، پرواز کردیم که آن را  جنگ کوچک و انفجار بزرگ می توان  نام گذاری کرد  که بیشتر به جنگ کشورها ی عراق و فلسطین و افغا نستان و.... شباهت دارد تا به  فرهنگ  چهارشنبه سوری ایران  اسلامی نزدیک با شد . ایرانیان آتش را نماد گرما وروشنی  می گرفتند تا در شب که خورشید در آسمان حضور ندارد ، انها نمادی از آن را در خانۀ خویش داشته باشند تا به محفل شان روشنایی  وگرمی بدهد . ایرانیان از دیرباز نحوۀ صحیح استفاده از آتش را می دانستند  . چرا که با آوردن کامل ترین دین توسط حضرت محمد (ص) ایرانیان ، مسلمانانی افتخار آفرین شدند ودرتمام این آداب ورسوم ، سپاسگزاری از خداوند یکتا ، جلوه ای بسیار والا برخرد واندیشۀ ایرانیان بخشید که چگونه نمادها و معناها را وسیله ای برای رسیدن به خدای یکتا بدانند ،  که شاید مراسم چها رشنبه سوری هم بدان معنا باشد که در پایان زمستان تشکر و قدارنی بشود از خداوند یکتا که آتش را آفرید که در زمستان آدمی به واسطۀ گرما ونور آتش از   سرما و  سوزاین فصل  در امان بوده است . اما به راستی آیا امروزه با چنین معناهای ،  چهارشنبه سوری   نمایان می شود  ؟ به نظر می رسد که از فرهنگ اصیل  خود اندکی  فاصله گرفته ایم و به فرهنگی که در نهاد یک جوان ایرانی نیست نزدیک می شویم و در برابر،  برخی ارزش ها با ضد ارزشها همسو می شویم واین باور ناپسند و بی ارزش است که بگوییم زمانه دیگر عوض شده است و ما در دنیا دیگری هستیم و باید با روزگار پیش برویم . چرا که هیچ آینده ای بدور از گذشته به نتیجه نمی رسد و فرهنگی غنی  که نهادینه است به راحتی جای برفرهنگ دیگر نمی سپارد. البته می پذیریم که در این کنش ها  گاهی متحمل هزینۀ سنگین می شویم . حال نویسنده معتقد است که در جامعۀ امروز در برخی رسوم ، همچون چهارشنبه سوری ما نیاز به فرهنگ نمای داریم نه فرهنگ سازی . چرا که فرهنگ آتش و استفاده از آن  در نزد ایرانیان به تکامل رسیده است با ید درامروز، برای شناخت این رسوم فرهنگ آن را نمایش داد به جای این همه هزینه برای پیشگیر ی از حوادث آن فرهنگ نمایی کنیم برای شناخت اختراعات و نبوغ جوانان ایران اسلامی در عرصۀ الکترونیک و فرهنگ استفاده ازآن و یا فرهنگ  استفاده از انژی های جدید در کنار حفظ ، فرهنگ اصیل ایرانی و هزاران طرح های نو و بشر دوستانه که پیوندی با فرهنگ غنی کشورمان دارد را   در مراسم های شا د و زیبا با حضور خانوادها د رکنار جوانا ن نمایش دهیم  و بگوییم که ایرانیان با تمدن ،  فرهنگ پیشه ونو آور هستند و آتش وتمام انرژی های کشف شده را وسیلۀ ای برای پیشرفت آدمیان می دانند نه ابزاری برای نابودی بشر.

منابع

1-چهرۀ تابناک ایران باستان ، میرفتاح منصوره ، تهران ، محمد 1387

2- برگدان روایت گونۀ شاهنامۀ فردوسی به نثر ، دبیرسیاقی سید محمد ، تهران ، نشر قطره 1380

 

/ 0 نظر / 3 بازدید