عاشقان امام حسین (ع)درایران

 عاشقان امام حسین (ع) درایران

اشگها ، گونه ها را نوازش می دهند ، مژگان درآغوش یگدیگر می مانند ، بغض گلویت را می فشارد، دستان به یاری چهره ، اندیشه ات را به دیدار عاشق می برند ،فریاد، صدای برای آرامش می شود. رنگهای سیاه درتب وتاب نسیم برخود می لرزند ،که بردستان اسب سوار تاریخ نشسته اند و  چشمان رابه انتظارمی بینند و شهر  را به استقبال ماه عزیزی ، آذین می بندند. صدای سم اسبان شنیده می شود درختان پوششهای رنگین  برتن می کنند ،  چه غوغاوهیاهوی است ، ناگهان عاجزمی مانی از توصیف ،قلم یاریت نمی کند ،هر چه بیشتر انگشتانت را می فشاری،گریه همراهیت می کند ، قلم خجل می ماند ،که  چگونه روان شود چگونه می توان دوشا دوش زمان ، تصویری از نوروپاکی ، برروی بومی از روزگار نوشت ،نوری ، که شمشیر خورشید، دربرابر درخشش  درچادر شب فرورفت . اما نه ،اندیشه الهام  می دهد، که  افتخاری است  ، قطره ای باشی، کنار دریائی بااین عظمت وبزرگی  ،دریائی که پرندگانش بال پرواز ندارند ، پرهایشان را به تاراج برده اند، اما شگفت است که آوازشان لطیف تر ورساتر از غرش موج ها شنیده می شود .برایت زمزمه می کند، توفریاد می زنی از عدالت ،از ظلم وستم وفقروجنایت.آری می توان تصویری از پاکی نوشت ولکه های پلیدی  رادررنگهای بی رنگ  زمان دید.همانگونه که قلم تاریخ  از سربلندیهای تاریخ کشور مان ، چنین  نوشت ،درسال شصتم هجری ،نماینده ای از طرف امام حسین (ع)وارد ری شد ودر با غ بهار حاضر شد ودرآنجا (گیو) پسر (رستم فرخ زاد) وسپهبدان مازندران وگیلان با احترام زیاد او را پذیرفتند .وی گفت صبر امام حسین (ع) از ظلم وجور به انتها رسیده وپی درپی  او را درفشار می گذارند که بایزید بیعت کند .ایرانیان حاضردرجلسه به نامه رسیده  ازسوی امام (ع)احترام گذاشتند وگفتند که حاضرند درراه حسین بن علی (ع)هرگونه فداکاری نمایند.گیو اظهار داشت که گروهی ازخانواده من دربین النهرین هستندومن می توانم بروم ودرآنجا منتظر آمدن امام (ع) باشم وبا احترام ازاو استقبال کنم .دردوره پنج ساله خلافت حضرت علی (ع) ایرانیان با اعراب هیچ جنگی نکرده بودندوازطرفی امام علی (ع)شهربانو  (مادر زین العابدین (ع)) را برای امام حسین (ع)(که تا آن تاریخ زن نگرفته بود) وکیهان بانورا برای محمدبن ابوبکر ازدوستداران اهل بیت عقد کرده بود وخاندان امام علی (ع)بسیار به ایرانیان علاقمد بودند که مردم ایران هم به  آنها به چشم عرب نگاه نمی کردند وچون مدتی امام علی (ع)در بین النهرین میزیست وخود ایشان زبان پهلوی ساسانی را به خوبی می دانست  ،کم وبیش خاندان شریفشان هم  با زبان فارسی آشنا بودند.ولذا حمایت ایرانیان از امام حسین (ع)فقط شفاهی نبود زیرا آنگونه که درتاریخ هم ذکر شده از جان ومال خوددراین راه گذشتند.پس از رسیدن  نامه امام حسین(ع) به بزرگان ایرانی، به این نتیجه رسیدند که آمادگی خود را نسبت به استقبال از امام حسین (ع)  به وسیله نامه اعلام کنند.هنگامی که نماینده ،قصد برگشت ، به سوی امام (ع)رامی کند  گیونیز با او همراه می  شود تا در بین النهرین ، نامه های دیگری از خویشاوندان خود بگیرد وبرای امام حسین(ع) بفرستد.گیو درمسیر بافرستاده امام (ع)  بسیاردرمورد افکار ورفتار امام حسین (ع )صحبت می کند وهر چه بیشتر شیفته آن بزرگوارمی شود و می گوید:مردی چون حسین (ع)که فرزندعلی بن ابیطالب است  نباید از چنگ بپرهیزد من می دانم که پرهیز اوازجنگ ،ناشی از ترس نیست بلکه ازروی فتوت است و نمی خواهد که مسلمین کشته شوند.با این حال با ید یک قشون بسیج کرد تا اگر برای امام (ع )مزاحمت ایجاد کردند ،جنگید .نماینده امام درپاسخ  می گویید: امام حسین (ع)بعد از شهادت برادر شان؛ ده سال شکیبائی پیشه کردند درآن مدت بارها به او گفتند،که ازطرفداران   خود یک ارتش بسیج کن وبا آنها بجنگ، ولی امام (ع)با جنگ مخالف بودونپذیرفت . سپس  نماینده امام (ع) با  گذر از بیابانهای عربستان نامه های ایرانیان رابه دست امام حسین (ع)رسانید وامام نیز درباره نماینده خود که مامؤریت خویش را بخوبی بانجام رسانیده بود دعای خیر نمود. ناگفته نماند باشرایطی تحمیلی که برای امام حسین (ع) به وجود آوردند ، امام (ع)به طرف بین النهرین نتوانست برود اماایرانیان مقیم کوفه  درشب دهم محرم خود را به امام حسین (ع)رسانیدند و درحمایت امام (ع) شمشیر زدند وشهید شدند.آری تاریخ زبانی گویا دارد وتمام بایدها ونبایدها را حک می کند روزگارهیچ  رازی  را درون خود  پنهان نمی دارد. وبا این آشکار سازیها ،در قرون بعد، آبرووحیثت ،سرزمین ها را به نمایش می گذارد. وفرزندان آن مرزوبوم ازمیراث برجای مانده خود یا سرافراز، یا سرافکنده وخجل می مانند .البته نمی دانم چرا برخی حکومت ها، گاه شماری روزگار را به فراموشی می سپارند ودرخاطر نمی آورند، که روزی فرامی رسد، که ظلم وجنایت ها یشان هماند کوهی بر ،سرزمین شان آوارمی شود.همانند تاریخ وادبیات کربلا که چه گویا ورسا ،اهداف وچهر ه شفاف ،بزرگ مرد تاریخ مقاومت وایستادگی  را تابه امروز  مرور می کند. آشکارمی سازدکه سرو عاشقان ،  امام حسین (ع) نه تنها، درپی  جنگ وانتقام وخون  ریزی نبوده، بلکه رسالت عظیمی دربرپای عدالت وآراستگی وبیداری داشته است .همانطورکه  درخطبۀ حضرت علی (ع)  خطاب به فرزندانشان  چنین فرموده اند:" بدانید- خدای شما را رحمت کند-:شما درزمانی قرار گرفته اید که گویندۀ حق ّدراین زمان کم است ،وزبان ازبیان گفتار راست ،خسته ونارساوناگویا ست .کسیکه ملازمت از حق کند ذلیل است ،اَهل این زمان روی بدنیا آورده اند ودر آستان معصیت اعتکاف نموده اند،وبا تکاهل وسٌستی ،سازش وآشتی کرده اند.جوان ِآنها بد اخلاق ،وپیر آنها گنهگار ،وعالمِ آنان منافِق ،وقاری قرآنِ آنها اَهل غِشّ وآلودگی است .کوچکان به بزرگان وقعی ننهاد ه وآنان را محترم نمی شمارند ،واَغنیا وثروتمندان امور فقرا را تکفّل نمی نمایند".  هر چه درتوصیف وشناخت اهل بیت  بگوئی و بنویسی احساس می کنی نه حرفی گفته ای ونه نوشته ای . هردری از تاریخ را بکوبی ،پنجره ای  به سوی آن بزگوارن  گشوده می شود ، خصوصا وقتی که نگاهی به دور زمان، می اندازی ،هیچ کاخی یا سرای پرده ای ازپادشاهان دیده نمی شود، همه در خاک تاریخ ،غلتان شده اند و به رسم روزگار ، دل باخته اند باطلوعی  می آیند وباغروبی همراه می شوند، جای بسی شگفتی است که مرقد آدم ابوالبشر ،ونوح پیامبرو  هود وصالح وابراهیم واسماعیل (ع) وبسیاری دیگراز همان سلسله صالحان وپاکان وبارگاه ملایک پاسبان خاتم انبیاء(ص)وبقیع ، با تمام ویرانه  وسنگ نشانش ،ونجف وکربلا وکاظمین وسامراءوخراسان باتمام حوادث از دور تا امروز وتمام دشمنیها وسرکوبها وویرا ن کردنها برجای مانده وهمچون مناره های بلند ،صلا وصدا برکوش های تاریخ  دارد که "ان الذین قالو ربنا ثم استقاموا تتنزل علیهم الملائکه ......"به خواست وارداه خداوند جاودانه مانده اند.اینان چشمه آب حیاتند ،حیاتی ابدی وجاودانه ، امّا شناخت جاودانگی آب حیات  از وظایف ما ست تا چگونه ،راز درخشندگی ، وجود این بزرگواران رادریابیم  و به یک بینش و شناخت درست واصولی برسیم . واجازه ندهیم تا برخی از آداب بی ریشه  برباورها واعتقادات ارزشمندمان دامن بزنند باجستار وپژوهش درزندگی درخشان اهل بیت ، عزاداریها  وسوگواریهای  ، تاکید شده نمایان است .براین باور، نگارنده به این سعادت رسید. تا رایحه ای از گلستان ارزشمند امام بزرگوار را به مشمام عاشقان برساند. البته درچند ین سطروصفحه، نمی توان از چنین دریائی نوشت اما شاید قطره ای باشد درکام عاشقان تا به سوی دریا روان شویم ودراین ایام علاوه برعزاداریها ی عاشقانه مروری برزندگی ونهضت این بزرگ مرد تاریخ داشته باشیم . "روایت شده است که مردی نزد حضرت حسین بن علی (ع) آمد؛گفت :من مردی هستم اهل گناه ،وتوانایی شکیبایی گذشت از معصیت را ندارم ،پس شما مرا موعظه بنمایید.حضرت درپاسخ او فرمودند:پنج کار بجای بیاور ،وسپس هر گناهی بخواهی بکن ،اول آنکه :از روزی خدا مخور ،وهر گناهی بخواهی بکن .دوم آنکه :از تحت قیومیت وولایت خدا خارج شو ،وهر گناهی بخواهی بکن .سوم آنکه :برای گناه جائی را بطلب که خدا درآن ترا نبیند،وهر گناهی بخواهی بکن .چهارم آنکه :چون ملک الموت برای گرفتن جان تو آید ؛اورا از خود دور گردان ؛وهرگناهی بخواهی بکن .پنجم آنکه :چون فرشته پاسدار دوزخ بخواهد ترا درآتش بیفکند؛تودرآتش داخل مشو،وهر گناهی بخواهی بکن "ونیز از کتاب اعلام الدین روایتست که :"حضرت سید الشهدا (ع) چنین فرمود ":تدریس وتدرّس علم ،پیوندمعرفت است ،ودرازی مدت تجربه ،موجب زیادی عقل است ،وشرف انسان تقوای اوست ،وقناعت پیشگی ،راحت بدن است ،وکسیکه تورا دوست دارد از ناشا یستگی ترا منع می کند ،وکسیکه تو را دشمن داردترا بکار زشت ، ترغیب می نماید."ونیز از مواعظ آن حضرت است که :(بپرهیز از انجام کاری که موجب پو زش وعذر خواهی تو می گردد،مومن کسی است که بدی نمی کندوعذر خواهی نیز نمی نماید ،واما منافق کسی است که هر روز بدی می کند وسپس پوزش می طلبد).روایت شده است که چون  حضرت سید الشهدا ء(ع) بایزید بیعت نکردندوبه دعوت  کوفیان  ،آهنگ خروج به سوی عراق را نمودند،درمکه مکرمه برای ایراد خطبه ایستاده ،چنین گفتند:(چند سطری از بیانات این بزرگوار )حمد وسپاس سزاوار خداست ،آنچه را که خدا بخواهد خواهد شد ،وقوه وقدرتی  نیست مگر بخدا ،ودرود بررسول وفرستاده او باد.مر گ بر فرزندان آدم ،به مثابۀگردن بند برگردن دختر جوان کشیده وبسته شده است .وچه بسیار در آرزوواشتیاقِِِِِ ِملاقات ودیدار، رفتگان از خاندان خود هستم ،همانند اشتیاقی که یعقوب بدیدار یوسف داشت .وبرای من جایی معیّن وانتخاب شده است که باید به آنجا برسم .گویا من می بینم که بَند بَندَ ِمَرا گرگانِِِ ِبیابان بین نَواویس وکَربلا از هم جدا می سازند ،واز من شکمبه های تهی خود را پر می کنند ،وانبانهای گرسنۀخود را سرشارمینمایند.فرارگاهی نیست از روزیکه در قلم تقدیر گذشته است .رضای خدا رضای ما اهل بیت است .پس کسیکه درمیان ماست وحاضر است جان خودرا ایثار کند ،وخون دل خود را فدا کند ،وبرای لقای خدا نَفس خود را آماده نموده است ،با ما کوچ کند که من در صبحگاهان عازم رحیل هستم ،(اِن شاءَالله تعالی )وچون آن حضرت به صَِوب کوفه کوچ می نمود،فَرَزدَقِِ ِبن غالب که از شعرای نامی آن عصر بود،با آن حضرت درراه برخورد نموده ،ودر ضمن ملاقات گفت :ای پسر رسول خدا ؛چگونه به اهل کوفه اعتماد می نمایی؟واینان همانهائی هستند که پسر عمویت مُسلم بن عَقیل وپیروان او را کشتند.حضرت برای مُسلم طلب رحمت نمودند،وفرمودند:مُسلم به سوی رَوح خدا ورضوان خدا رهسپار شد ،آنچه برعهده داشت انجام داد،وآنچه ما برعهده داریم هنوز برذمّۀماست و امام حسین  (ع)این اشعار را فرمودند :

«وَإن تَکُنِ الاَبدانُ لِلمَوتِ اُنشِأت \  فَقَتل ُامرِءٍبِالسَّیفِ فی الله أَفضَلُ»

«واگر چنین است که بدن های آدمیان برای مرگ آفریده وانشاءشده است ،پس بایددانست که کشته شدن با شمشیر درراه خدا ،بسی برتر است »«وَإن تَکُن ِالاَموال ُلِلتَّرکِ جَمعُها \ فَما بالُ مَترُوکٍ بِهِ المَرءُ  یَِبخَلُ »«واگر چنین است که نتیجۀ اندوختن اموال ،ترک نمودن آنهاست ،پس چیزی که متروک خواهد شد چه ارزشی داردکه آدمی بدان بخل ورزد»وبسیاری ازارباب مقاتل  گفته اند که آن حضرت درروز عاشورا این شعرها را می خواند وشمشیر می زد (نفس المهموم ص 219وملحقات احقاق الحقّ ج 11ص 647ازینابیع المودَّة ص346وص347ومرحوم محدّث قمی فرموده است که محمّدبن أبیطالب گفته است که أبوعلی سلامی درتاریخ خود ذکر کرده است که این اشعار از حضرت امام حسین (ع)است وهیچکس را توان آن نیست که ما نندآن سراید.)علی ّبن عیسی إربِلی گوید:« فرزدق می گوید:چون از درنگ در کوفه انصراف پیدا کرده ،بازمی گشتم ،امام  حسین (ع)مرا درراه دیدار کرد وگفت : ای أبو فراس ،پشت سرت چه خبربود؟گفتم :راستش را بگویم ؟فرمود :آری ،من راستش را می خواهم ،گفتم :دل های کوفیان همه با توست ،ولیکن شمشیرهایشان همه برکمک ومساعدت بنی اُمیه است ،ویاری ونصرت هم از جانب خداست .امام (ع) فرمودند:"آری ،این سخنی است که تو از روی صدق وراستی گفتی ،مردم همگی بردگان وبندگان مال دنیا هستند ،وتلفّظ به دینداری فقط کلام لغووبی محتوائی است که برسرزبا ن ها یشان جاری است ،پاسداری  از د ینشان  فقط درمحدوده ای است که در پرتوآن ،معیشت های فراوان به دست آوردند، وچون با غِربال امتحان وابتلاء آزمایش شوند معلوم می شود که دینداران واقعی چه بسیاراند کند."

وچون حّربن یزیدریاحی زمانیکه مانع   حرکت آن حضرت به کوفه شد،آن حضرت در ذِی حَسَم بپا خاست ،وطبق روایت طبری در تاریخ از عَقَبَة بن أبی العِیزارفرمودند :" آیا نمی بینید که بحقِّ عمل نمی شود ؟واز باطل جلوگیری به عمل نمی آید ؟ من مرگ را جزء سعادت نمی بینم ،وزندگی با ستمکاران را جز ملالت وخستگی وکسالت نمی نگرم .آیا اگر مرابکشید دیگر مشگل شما حل خواهد شد؟  از طبری نقل است که امام حسین (ع)اصحاب خود واصحاب حّررادر بیضه مخاطب قراردادند وفرمودند:(چند سطری ازبیانات آن بزگوار )"نامه های شما به من رسید ،ورسولان شما نزد من آمدند،که شما با من بیعت کرده اید ،که مراتسلیم دشمن نکنید ومرا تنها وبی یار نگذارید ،من حسین فرزند فاطمه (ع) هستم " ناگفته نماند از این جماعت فقط حّر توبه کرد وبه امام  حسین(ع)پیوست. اما روز تاسوعا، نزدیک غروب آفتاب، حضرت سید الشهداء (ع) اصحاب خود را جمع نمود ،وحضرت علی بن الحسین زین العابدین (ع)می فرماید :من نزدیک رفتم تا ببینم به آنها چه می گوید ،ومن درآ ن وقت مریض بودم  پس شنیدم که پدرم به اصحاب خود چنین فرمود:(آ گاه باشید که من دررفتن به شما اذن واجازه دادم پس همگی بروید که عقد بیعت را از شما بگسستم ونسبت به خود ، بر شما عهده وذمامی ندارم . اینک شب در رسیده است وپوشش آ ن شما رادر برگرفته ؛آن را چون شتر، راهوری بگیرید ؛ومتفرق شوید )از حضرت سیّد السّاجدین وزین العابد ین (ع )روایت است که چون صبحگاهان عاشورا لشکر به نزد حسین (ع)آمدند ،دستهای خود را روبه سوی آسمان  بلند نمود وفرمود:"بارپروردگارا درتمام غصه ها واندوه ها ،تو محل اتکاء واعتماد من می باشی  ، ودرهرگرفتاری وشدّت ؛تومحل ّامید من هستی توولّی تمام نعمت ها هستی  وصاحب هر نیکیوئی "وآنگاه حضرت مرکب خود را طلبید ه وسوار شدند،وبا صدای بلند بطوری که همگی می شنیدند ،چنین خطبه ای را ایراد کردند :(ای مردم گفتار من را بشنوید وشتاب نکنید تاآنچه حق شما ست برمن از اندرز وموعظه ،شما را بدان پند دهم وعذر خودرا در حرکت از مکّه بسوی شما برای شما بیان دارم .پس اگر از در انصاف در آیید وعذر مرا بپذیرید که البته نیکبخت باشید ودیگر راه مقاتله وجنگ با من برروی شما بسته می گردد.وپس از آن فرمود "اول نَسَب مرا در نظر آورید وببینید من کی هستم .آیا کشتن من برای شما سزاوار است ؟آیا مگربه شما نرسیده ،گفتار رسول خدا که در باره من وبرادرم فرمود:"هَذانِ سَیِّداشَبابِ أَهلِ الجَنَّةِ"این دو نفر دو سیّد وآقای بهشتند"آیا این معنی مانع از ریختن خون من نمی شود؟ شمر گفت :آن کسیکه بفهمد تو چه می گوئی خدا را بریک جانب عبادت کرده است .حبیب بن مظاهر در پاسخ شمر گفت :سوگند به خدا که می بینم تورا که خدا را برهفتاد جانب (از شکّ شبهه)عبادت می کنی ،خداوند بردل تو مهر زده است (ودیگر یارای فهم وادراک را ندارد) حضرت سیّدالشّهدا ءفرمود :"اگر دراین امر شک دارید ؟آیا دراین هم شکّ دارید که من پسر دختر پیغمبر شما هستم ؟ وای برشما آیا کسی را از شما کشته ام که به طلب قصاص گرد آمده اید ؟یا مالی را از شما تملّک نموده ام ؟یا جراحتی وزخمی زده ام که برای تلافی آمده اید ؟هیج یک از آنان سخنی نگفت .حضرت ندا داد."ای شَبَثِ بنِ رِبعِیّ وای حَجّارِبنِ أبجٌروای قَیسِ بن ِأشعَث وای یَزیدِبن حَارث آیا شما در نامه ننوشتید ،که میوهای درختان رسیده است ،واطراف زمین سرسبز گردیده است ،اگر به سوی مابیائی ،به سوی لشکر ی آماده معاونت وکمک در تحت فرمان خود ،خواهی آمد؟ قیس بن اشعث گفت : مانمی دانیم تو چه می گوئی ،ولیکن برای حکم وفرمان بیعت با (یزید )تنازل کن .حضرت سیّدالشّهدا ء(ع )دراین حال فرمود :نه سوگند به خدا چون ذلیلان دست ذلت به شما ندهم ،ومانند بردگان بار ظلم وستم شما را به دوش نمی کشم وپس از آن فرمود ای بندگان خدا ،من پناه می برم به پروردگارخودم وپرودگار شما از اینکه من را سنگباران کنید .چون اصحاب عٌمَربن سَعد آماده جنگ با حضرت شدند، حضرت (ع) شخصی را برای موعظه به سوی آنها  فرستاد اما هیچ سودی نداشت واما م حسین (ع)رو به سوی آنها فرمودند:ای جماعت ،زیان وهلاکت برشما باد وفقر ونکبت واندوه ،نیز از آن شما باد ،که مارا با شور ووَلَه  به فریادرسی خود خواندید ،وما چون با شتاب برای فریاد رسی ودادخواهی شما آمدیم ،شمشیر برهنه نموده ، بر سر ما می کشید.؟آیا شما این جماعت را یارویاوری می نمائید؟ومارا مخذون وتنها می گذارید؟ آری امام حسین تن به ذلت ندادوبا یارانی اندک اما بزرگ؛ جوانمردانه از اسلام ودین دفاع کردند.وچنان واقعه ای در کربلا رخ داد که حتی روزگارهم ، کربلایی دیگر، بریاد ندارد.  حضرت امام محمّدباقر (ع)فرمودند :درعاشورا اسب آن حضرت با صدای بلند شیهه می کشید وپیشانی خود را به خون حضرت می زدومی بوئید ومی گفت؛ <فریادرس ،فریادرس،ازامتّی که پسر دختر پیغمبرخود را کشتند> (مقتل مقرّم ص332از مقتل خوارزمی 2ص37)درکتاب" سیّدالشهّداء" درفظیلت گریه برحسین (ع)وشفاعت درقبر چنین آمده است ؛منزل دوم قبر است جائیکه اصلا شخص انس وسابقه قبلی ندارد خیلی وحشتناک وهول آور است بطوری است که درکتاب من لا یحضر ه الفقیه روایتی است که میفرماید وقتی که می خواهید جنازه ای را وارد قبر کنید او را نا گهان داخلش نکنید .اگر مرداست مستحب است که درفاصلۀهفت ذراعی پائین قبر گذاشته شود واگر زن است ،بمقدار هفت ذراع طرف قبله قبربگذارید تاسه مرتبه بلند کنندو بگذارند.بدرستیکه برای قبر،ترسهائی است ،خیلی سخت ،بقسمی که حضرت سجاد فرماید:"ابکی لظلمه قبری -ابکی لضیق لحدی -ابکی لسؤال منکر ونکیرایای فی قبری .شیخ شوشتری ازروایت اینطور استفاده کرده که اگر کسی مؤمنی را شاد کند هنگامی که او را دفن کردند ،صورت نوریه ای همراهش به قبرجای گیرد وگوید من همان سروری هستم که دردل فلان مؤمن واردکردی .شیخ می فرماید :اگر کسی مؤمن کامل الایمانی را شاد کند ،چطور است ؟اگر آن شخص پیغمبر وامام باشد چطور است ؟  آنوقت میفرماید: کسی که برحسین گریه کرد پیغمبررا شاد کرده ،امیرالمؤمنین را شادکرده است ،زهرا(ص)را شادکرده ،خوش بسعادت چنین شخصی درقبر . اشگها گونه ها را نوازش می دهد ، مژگان درآغوش یگدیگر می مانند ،بغض گلویت  را می فشارد ، دستان به یاری چهره ، اندیشه ات را به دیدار عاشق می برند ،فریاد صدای برای آرامش می شود .آرامشی که از آقایمان می طلبد والتماس می کند، ای سید بزرگوار ما رادراین دنیای زوروستم به خود وامگذارمارا درپیشگاه عدل الهی  شفاعت کن، هنوزهم فریاد زنان وکودکان بی گناه درمیدان جنگ شنیده می شود ای بزگواریاریشان کن .

کارمایه ها

1-سیّدالشهداء،سیّدعبدالحسین دستغیب شیرازی ،مؤسسۀمطبوعاتی دارالکتاب

2-لَمَعاتٌ الحٌسَین ،تألیف علامه آیةالله سیّد محّمدحسین حسینی طهرانی ،انتشارات صدرا

3-بررسی تاریخ عاشورا،دکترمحمّدابراهیم آیتی ،انتشارات مهر

4-امام حسین وایران ،کورت فریشلر،ترجمه واقتباس ذبیح الله منصوری ،انتشارات جاویدان

5-قیام حسین (ع) ،سیّد جعفرشهیدی ،دفتر نشر فرهنگ اسلامی

6-اَخبارالطٌوال تألیف ابوحنیفه دینوی ترجمۀ دکترمحمود مهدوی دامغانی ،نشرنی

7-لهوف سیّدبن طاووس ،ترجمه دکتر عقیقی بخشایشی ،نشر نوید اسلام

/ 1 نظر / 6 بازدید
رشید داودی

[گل][دست][گل] [گل][گل][گل]اللهم عجل لولیک الفرج[گل][گل][گل] ...و منتظر می مانیم تا جلوگاه عشق حسین ، صاحب لوای یا لثارات الحسین بیاید و علمدار پرچم عشق گردد و ما در رکابش سر و دست و حلقوممان را سپر قرار دهیم و آرام نگیریم تا انتقام سر های به نیزه رفته را بگیریم و تا مرهمی اندک بر زخم اسارت کاروان زینب حسین نشان را بگیریم.