انسان جستجوگر در گرد وغبار زمان نمی ماند

 

انسان جستجوگر در گرد و غبار زمان نمی ماند

گاهی در کوچه پس کوچه های زمان نگاهی برچهرۀ  روزگار می اندازیم که سر آغازی برای حکایات وسرگذشت  امروز یا مسیری برای شناخت هر چه بهتر دیروز دارند، البته نه به آن معنا که هر سرگذشتی ارزش حکایت وگفتن وشنیدن را داشته باشد اما بر این باور هستیم ، که بهر حال روزگار بدون گذشته شناسه ای ندارد وبه دور ازنگاه  آینده، ثمره ای نمی بخشد پس می طلبد، که هر آز گاهی از گذشته تا به امروز مرور شود تا بیندیشیم  که در کدام مسیر در حرکت هستیم. نا گزیر برمی گردیم با نیم نگاهی به گذشته، نورهای درخشان  را می بینیم از قلم بزر گان الگو می گیریم وبا نگاهی دیگر فروغ آینده را به نظاره می نشینیم . تبلور طلوع زیباییها در گذشت زمان از اشعه عقل واستدلال درون نشآت گرفته واز وجود انسان نیازمند ، کاستی وفقر را افتخاری برای هر چه بیشتر ، گریه وزاری به درگاه خداوند قرار داده است .گاهی انسان از شدت نیاز به درگاه خداوند لذت برده وسعی کرده هر چه بیشتر با تو سل به علم ودرایت برشدت فقر وجودی خود بیفزاید وتا خداوند متعال از گنیجنۀ وجود خود او را غنی وثروتمند گرداند. ناگفته نماند انسانی که از در گاه خداوند، فقر ونیازمند ی خود را لباس توانمندی بپوشاند ،هیچ گاه بردر بندگان او نیازمند ومحتاج نمی شود صد افسو س که گاهی از یاد برده می شود وبرای پاسخ به نیاز های مادی انسان طمع کار ، دست در دست بندگان فقیرتر از خود می گذارد وبه نیستی کامل می رسد وخود را بی خبر و غافل از دایرۀ آفریدگار می پندارد ،با ناآگاهی، پندارهایی  به غلط در او نمایان شده ودر نهایت  خود آینۀ عبرت دیگران می شود  که حضرت مولانا دراین باره چنین می فرمایند :

حلم حق گر چه مواسا ها کند             لیک چون از حد بشد ، پیدا کند

هر چند خداوند حلیم وصبور با خطاکاران وبدکاران مدارا می کند اما هرچه آدمیا ن بر بدی عمل خود پافشاری کنند واز حد واندازه بگذرانند خداوند بزرگ آنان را رسوا می کند چنانجه اما م متقین می فرماید : وَلَئن أمهَلَ اللهُ الظّالِمَ فَلَن یَفُوتَ اَ خذُهُ " اگر خداوند به ستمکار،مهلت دهد هر گز از مؤاخذۀ او در نمی گذرد"(نهج البلاغه ،خطبۀ 97) بسیار شنیده ایم که فلانی در گذشته شخصی را به قتل رسانده امّا خون به ناحق ریختۀ او رسوایی آورد ، گرچه درآن زمان شخص دیگری درمحل نبوده است . به راستی راز این کار چیست ؟ رازهای پنهان چگونه اشکار می شوند ؟

کان فلان چون شد ؟ چه شد؟ حالش چه گشت ؟     همچنانکه جُوشَد از گِلزار،کَشت (مولانا)

مردم کنجکاو سؤال می کنند : راستی فلانی چه به سرش آمد ؟عا قبتش به کجا انجامید ؟ این پرسش ها در ذهن ودل آدمیان همانند رویدن سبزه وگل از گشتزار است .بی گمان به این نتیجه می رسیم که هر حالتی که خداوند در وجود انسان قرار داده بی جهت نبوده است ولازمۀ رسیدن به توانمندی به در گاه خداوند است اما چگونه از آن بهره بردن مهم است ، کنجکاوی وتلاش برای نمایان رازها ی نهفته اگر در حد واندازه خود انجام پذیرد نه تنها ضررآفرین نیست بلکه می تواند چراغی روشن در کوره راه تاریک یاشد ، همانطور که در این زمان درپایان یک سال پرهیاهو طپش قلبمان را احساس می کنیم ، اگر  جستجویی از آغاز سال تاکنون دروجودمان داشته باشیم بسیاربرجا ی است  . چگونه بوده ایم ؟ چه کار هایی انجام داده  ایم ؟ چه خوب است که در چند روز پایانی سال جلایی به روزگارمان بدهیم واز توشه های خوبمان بهره بگیریم تا کاستی هایمان را جبران کنیم .خداوند حلیم وبردبار وصبور است ، شایسته نیست که برستم وستمکاری  تکیه وپافشاری کنیم واین روزگار گذرا را بر یگدیگر تلخ وسخت جلوه دهیم   تا صبر خداوند را به رسوایی برسانیم . ناصر خسرو شاعر شیعه مذهب قرن سوم  در اشعار خود بسیار دلنشین، نقش ستم و ستمگاری بندگان خداوند بریگدیگر  را به تصویر می گشد وی معتقد است :

گرگ درّنده گر چه کشتنی است             بهتر از مردم ستمکارست

از بد گرگ رستن آسانست                   وز ستمکاره سخت دشوارست

قلب های مهربان همیشه جایگاه آرامش دهنده روح هستند که همانند بارا ن بهاری رویش گل ها را به ارمغان می آورند ومیهمانان باغچه ها را مسافر دیاری دیگر می کنند .اما نگاه های ستم و بغض و کینه ، همانند غباری خاک آلود سیمای چشمان درخشان را کدر وتاریک می کند ودستان نیازمندشان را محتاج عصایی استوار می کند . نزدیک است صدای کاروان بهار شنیده شود ، آهنگ شرشر باران بهاری زمزمه می شود ، از پشت پنجرۀ حیاط   پیام می دهند ، ما می آییم تا سرودهای ستم و کینه را واژه ای دیگر بخشیم . پس انتظار را آهنگ قلبمان می دانیم وبا هر تپش از عشق ودوستی ومحبت می گوییم.تا در چشمان درخشان رنگ تاریکی وغبار را نبینیم وامیدوار به لطف وکرم خداوند باشیم . اما ناگفته نماندکه

 نگارنده برآن نبوده تا حال وشرگذشت کامل از انسان بیان دارد اما بحکم اینکه :

آب دریا را اگر نتوان کشید         هم بقدر تشنگی شاید چشید

کارمایه ها:

1-     نهج البلاغه ، محمد دشتی ،مؤسسۀ فرهنگی تحقیقاتی امیرالمؤمنین (ع

2-     شرح بزرگ دیوان نا صرخسرو ، تأ لیف دکتر مهدی محقق ، نشر انجمن آثار ومفاخر فرهنگی

3-     مثنوی معنوی ، رینولد اُلین نیکلسون ، چاپ نصر،سال 1377

4-     مقالات ادبی استاد علامه جلا ل الدین همایی ،جلد اول ، مؤسسۀ نشر هما ، مهرماه 1369   

/ 0 نظر / 9 بازدید