آژدهاک

َ

 

 

 

 

هدیه از یک دوست 

اثری از   مریم عبدی نیان  

 

 

 

 

 

 

آژدهاک

 

 

 

 

چکیده:

آژدهاکه (ضحاک) که از ترکیب « اژی»+« دهاک» ساخته شده موجودی سه پوزه، سه کله، شش چشم وبا هزار چستی و چالاکی است و مظهر شرارت و رذیلتهای اخلاقی بشمار می‌رفت. او برای کسب قدرت شاهیزودتر از حد معمول - تن به وسوسه های ظاهرأ عاقلانه ابلیس می‌سپرد و دست خویش را به خون پدر مهربانش، می‌آلاید علاوه بر این، او انسان ماردوشی بوده که هر روز به مرگ دو جوان راضی می‌شده است.

 فریدون به خونخواهی پدر که به دست عاملان ضحاک گرفتار آمده بود و مغزش، خوراک ماران دوش ضحاک شده بود و همچنین گاو برمایه که به مدت سه سال، برای او، نقش مادر را داشت و از شیر ، خود ، بهره مندش می‌ساخت و به دست ضحاک کشته شده بود بر‌میآید. سرانجام او که با غلبه بر جمشید پس از یکهزار سال سلطنت توسط، ثریته (اثرط)، ثریتونه‌ ( فریدون ) شکست می‌خورد و در کوهی به نام دنباوند ( دماوند ) زندانی می‌شود و به روایتی در پایان جهان توسط گرشاسب کشته می‌شود. 

 

کلید واژه :

آژدهاک، ضحاک ماردوش، فریدون، گرشاسب، ایرانشهر

مقدمه:

« داستان ضحاک  ماردوش داستانی اساطیری است. بسیاری از اجزا و عناصر این داستان نیز گواه بر اصالت میتولوژیک آنند در این داستان روند رویدادهای فرا واقعیت supernotaralism نمودار آن است که اگر هم داستان ضحاک جنبهء تاریخی داشته باشد، این جنبه در جنبه اساطیری آن تحلیل رفته است.   

پدرکشی آن هم به تحریک و تشویق شیطان،  ظهور شیطان در هیأت آدمیان در چند نوبت، بوسه زدن شیطان بر دوشهای ضحاک،  سر برآوردن ماران از دوشهای او، حالت جادویی ماران که در سیری ناپذیریشان نمود پیدا کرده است، میل ضحاک به دار کشیدن در آبزن خون آدمیان به امید شفا یافتن،  نامیرایی ضحاک و ممانعت سروش ایزدی از کشتن او،  همه گواه آنند که این داستان ریشه اساطیری دارد. مارهای دوشهای ضحاک، تجلی اضطراب درونی او از بن مایه همداستانی با ابلیس در کار کشتن پدر خویش بوده است و عذاب وجدان را در این اسطوره به گونه ماران مغز ادبار تصویر کرده اند. داستان ضحاک مفصلترین داستان اساطیری شاهنامه است. » ( سرامی، 1368، ص67 )

در شاهنامه، ضحاک دو مار بر دو کتف دارد که باعث رنج و عذاب اوست و به دستور ابلیس چون از مغز انسان می خورند، آرام می‌گیرند.

 دربعضی روایتها ضحاک در ابتدا دادگر است و سپس بیدادگر می شود. علت بیدادگری او نیز در روایتها گوناگون ذکر شده است.

در یک روایت بعد از کشتن جمشید و آزار و عذاب بستگان او، ماران بر او می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌رویند.

در دو روایت چون ابلیس بر دو شانه او بوسه می زند،  دو مار سیاه از آن می روید و اما این امر نیز در همه روایتها یکسان نیست. در بعضی مورد دو غده است و یا دو پاره گوشت و دو زائده به شکل سر افعی که در وقت حرکت، موجب درد شدید می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود و خواب و آرام از ضحاک  می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گیرد و ضجه و ناله‌اش به آسمان بلند می‌‌‌‌‌‌شود و او آنها را در زیر جامه پنهان می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کند و به مردم چنین وانمود می‌‌‌‌‌‌‌‌کند که اینها دو مار هستند تا از او بترسند...

در کتابی متأخرتر ( تاریخ گزیده ) آمده است: در آخر دولتش او را دو فضله بر دوش، از رنج سرطان پیدا شد و مجروح گشت و درد می‌‌‌‌‌‌‌‌کرد و تسکین او به مغز سر آدمی بود. ( مستوفی، 1339،ص82 )

سپس برای التیام درد ماران رسته بر دو کتف او، دو جوان باید قربانی شوند. در بیشتر روایتها، مالیدن مغز آن جوانان، باعث تسکین می‌‌‌‌‌‌‌شود و در بعضی دیگر خوراندن آن مغزها به ماران.

 در شاهنامه خوالیگر ضحاک از مغز مردم برای ماران ضحاک غذا می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌پزد و سپس آن غذا را به ماران‌می‌خورانند.

  در دو روایت دیگر دو مغز انسان خوراک خود ضحاک می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود تا دردش آرام گیرد.

در روایت دیگر ضحاک خود از گوشت دو انسان می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌خورد . و در پایان زندگی او، بعد از پیروزی فریدون، روایت می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گوید که او زندانی ابد کوه دماوند است .

« اما ذهن عاقل شده این عصر نمی‌‌‌‌‌تواند تصور کند کسی بی غذا تا ابد زنده بماند پس افسانه ای جالب توجه بر آن افزوده می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود و آن عبارت است از « طلسم گری که غذای ضحاک را طلسم می‌‌ کند . به طوری که تا پایان زندگانی او یعنی تا ابد غذای او درامعایش به حرکت در آید و به گلویش برسد و در گرداگرد دهانش بگردد و چون خواست آنرا به دور افکند، طلسم گر بازش دارد.  »  ( صدیقیان، 1375، ص 16 )

بحث:

اژدها Aždahāضحاک است. ضحاک که فردوسی او را اژدهافش و اژدهادوش نیز خوانده است.

« بنابر اوستا پس از هزارسال دوران شهریاری جمشید، هزار سال زمان حکومت اژی دهاک یا ضحاک  فرا می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌رسد.

اژی - دهاک اسمی است مرکب از دو جزء« اژی» و« دهاک»، «اژی» به معنی مار و اژدهاست و از« دهاک» منظور آفریده‌ای اهریمنی می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌باشد و از ترکیب این دو جزء در ادبیات داستانی و دینی مخلوقی بسیاری قوی پنجه و مهیب و گزند آور پدید شده است.» (صفا، 1369، 455) 

نام اژدها برای ضحاک : « ممکن است شکل مخففی را از نام اژی دهاک به یاد ما بیاورد و می‌تواند به بهترین صورتی نشانهء عقیدهء سابق ایرانیان نسبت به این ویران کنندهء گیتی و جهان راستی باشد.‌ » ( همان، ص 456- 455 ) 

مادر ضحاک نیز بنا به همین روایات دیوی است که اوزاگ ozāg نام دارد در حالی که فردوسی نام پدر او را مرداس می‌گوید و به نام مادرش اشارتی ندارد. (همان، ص 457‌)

« بیور اسب از خواهر جمشید بود. در همه روایتها ضحاک خواهر زادهء جمشید بود و نام مادرش ودک بود، خواهر جمشید. مادر او دع بنت و نیکهان بود. گفته اند: مادر ضحاک ودک دختر ویونگهان بود. جم خواهر خویش را به یکی از اشراف خاندان داد و او را پادشاه یمن کرد و ضحاک از او تولد یافت.

گفته‌اند: که ودک مادر ضحاک از پسر بتر و تبهکارتر بود. به هنگام ملامت قوم، نزدیک ضحاک بود. او را سرزنش کرد که چرا رفتار قوم را تحمل کرده است و دست آنان را نبریده است و ضحاک پاسخ داد قوم، مرا به حق غافلگیر کرد و چون خواستم قدرت نمایی کنم، حق جلوه کرد و چون کوهی میان من و آنها حایل شد و من کاری نتوانستم کرد. سپس ضحاک او را خاموش کرد و بیرون فرستاد. » ( صدیقیان، 1375، ص 148 )

در فصل 32 بندهشن آنجا که از سلسله نسب شاهان سخن می‌رود نسب نامه ضحاک بدین صورت ثبت شده است. «دهاک پسر ارونداسپ پسر زئی نی گاو پسر ویز فشنگ پسرتاز پسرفرواک پسر سیامک پسر مشیه پسر گیومرد » است. این نسب نامهدر بعضی از کتب اسلامی با تغییرات بی‌اهمیتی بهمین شکل آمده فی المثل در الآثارالباقیه بدین ترتیب ضبط شده است: ضحاک بیوراسپ ملقب به اژدهاک پسر علوان(= ارونداسپ) پسر زینکاو پسر بریشند پسر غار پدر عرب عاربه و پسر افرواک پسر سیامک پسر میشی است. (صفا، 1369،ص457)

پدر

« نام پدر ضحاک به صورتهای مرداس، ارونداسب ، ارونداسف ، ارونداسپ ، و اندرماسب ، اندرماسف، اندراسب ونداسب، اروند،  اروادسب و اردواسب، در متنها آمده است.

 بعضی گویند: او وزیر طهمورث بود و روزه داشتن و خدای را تعبد کردن از وی خاست، و بعضی دیگر گویند : او پادشاه یمن بود، او را تازیان شاه گفتندی. »  (صدیقیان، 1375، ص 147 )

بلعمی می‌نویسد: « ضحاک را .... اژدهاق گفتندی ....  و مغان گویند که بیوراسب بود و این خلاف است، که بیوراسپ به وقت نوح بود. » (بلعمی، ص 24 ) و طبری نوشته است که ضحاک همان « اجدهاق » است و همو از روایت « وهب بن منبه » می‌نویسد که چون جمشید دعوی خدایی کرد خدا « بخت ناصری » را بر او مسلط کرد و او گردن وی بزد. (بلعمی، ص 23، بنقل از طبری، ص121)

پورداود می‌نویسد: « در نوشته های متاخر بیوراسب، نامی که به اژدهاک ( ضحاک داده شده، یعنی دارای ده هزار اسب و نام پدرش طبق بندهش خرو تاسب یاد شده، نظر به واژه خروت khruta در اوستا، باید این نام به معنی دارندهء اسب سهمگین باشد. »  (رستگار فسایی، 1369، ص 242)

در فرهنگ انجمن آرا آمده است که : « ضحاک را اژدها می‌‌‌‌‌‌گفته اند و نوشته اند به بابل پرورش یافته و جادوئی آموخته، روی خود را به صورت اژدها بر پدر نمود ...

و او را اژدها می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌خواندند، پس عربان، ازدهاق خواندند  و معرب کردند و ضحاک شد....»

                                                                          (رستگار فسایی، 1379، ص146)

کریستن سن می‌نویسد : « در انجمن اهریمنان افسانه‌ای یشتها، « اژی دهاک » بی گمان مقام نخست را اشغال می‌کند، اژی، همان مار یا اژدهای تمام عیار است، اژی دهاک یعنی اژدهائی بین دیگر اژدهایان، همان اژدهای کلاسیک داستانهای عامیانه است، او سه پوزه، سه سر و شش چشم است و هزاران حیله در چنته دارد، او دروغی است دیو آفریده با نیروئی هر قل وش که اهریمن به منظور تباهی عالم راستی به هستی آورده بود.

در سرزمین بوری (bawri  (وی در راه  ناهید، هزاران گاو و گوسفند قربانی می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کند تا مگر در هدف خود که ویران ساختن هفت پاره گیتی است، کامیاب گردد. »  (کریستن سن، 1355، ص 29، ج5، به نقل از همان)

«AzhiDahaka « اژی» به معنی اژدها، مار بزرگ است و« دها» که نام خاص، مجموع این کلمه در متنهای دوران اسلامی به صورت ضحاک در آمده است. »  ( هینلز، 1371، ص 49 )

 اژدها این واژه در پهلوی به صورت Aji و Ažiبه کار رفته است، و به معنی مار است. « اژی » در اوستا، چندین بار با واژه « دهاک » آمده است و ترکیب « اژی دهاک » همان است که در اساطیر ایرانی « ضحاک » شده است و به معنی مار و اژدها نیز بکار رفته است و در فارسی دری « اژدهاک »، هم به معنی اژدها و هم به معنی ضحاک آمده است.

« اژی دهاک » ترکیبی است از «‌اژی » + « دهاک » : واژه  « اژ: بدون « ی » به معنی مار و اژدها، برابر است با « دهاک » اوستائی، که به قول کانگا در فرهنگ خویش از ریشه dah است به معنی گزنده. مهرداد بهار، جزو نخستین را به معنای افعی و اژدها و جزء دوم را نامی خاص می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌داند، بنابراین « اژدهاک » یا « اژدها » کلا به معنی اژدهای نیش زننده و گزند رساننده می‌باشد و بنابر آنچه در برهان آمده است همان « ضحاک ماران » است و از آنجا که این کلمه باخوی ستمکارانه « اژی دهاک » یا « ضحاک » بخوبی سازگار است، بروی نیز نهاده شده است. یکی شدن اژدها: ( مار ) با ضحاک شاه ستمگر، در اوستا و روایات بعدی، یاد آور ستم طولانی ضحاک است که باعث شده است او به صورت « اژدها » و « مار موذی » و اهریمنی جلوه کند و به شکل جانوری مهیب و ترس آور در آید. بنابراین هم « اژی دهاک » و هم « اژی » دو گونه از اسمی هستند که ما امروز آنرا « اژدها » می‌خوانیم. »

/ 0 نظر / 18 بازدید