سخن سعدی و علوم انسانی امروز

 

سعدی؛ مرد اخلاق و سخن

سخن گفتن از مردان بزرگ به ظاهر آسان است اما نوعی با تاریخ درگیر شدن است . تاریخ انگاره ی است که با یکسان دیدن ،بیگانه است از زیر و بم ها می گوید،آنچه را که زیبا بردل جای دهد برنگاه نازیبا نمی سپارد. سعدی از دل سپاره های تاریخ است ، گفتن برایش آسان است اما ساختن برایش سخت است . سعدی مرد اخلاق و سخن است و بسیار از سبک و آثارش گفته اند . در زندگی سعدی دو درس یافتم که حکایتی برایش نساخته بود . این شاعر قرن هفتم بعد از گذراندن تحصیلات مقدماتی از شیراز، سال 620هجری ودر سن جوانی برای ادامه تحصیل به مدرسه بزرگ و مشهور نظامیه بغداد می رود . طالب جوان با شور و عشق بسیار به کسب دانش به زبان علم آن روز که عربی بوده می پردازد و خورشید بغداد سالهای جوانی شاعرمی شود – به قول خودش " چنان که افتد و دانی " . اما سال 653هجری پایان سی سال دوری شیخ شیراز است .سعدی بایافته هایش به شیراز می آید . شیخ ، شاعر است نه مرد مدح و دربار . واعظ و مدرس است نه دلبند و
پایبند مسجد و مدرسه . آزاد است ورها ، در کوچه و بازار با اهل سخن می نشیند ، فکر پنجاه سالگی در او جایی ندارد ، بلکه جوانی است سرمست عشق . شاید دوری از زادگاه به او آموخته که داشته هایش در هوای شیراز بهاری است نه در غربت از یار . آغازی دیگر برای اوست . اولین اثر تاریخدار سعدی در سال 655 هجری به نام بوستان وبعد از مدت زمان کمی گلستان نوشته می شود .در این چند سطر دو آموزه شفاف ،عشق وطن وخلق آثار ،به دور از شتاب زدگی همدیگر را همراهی کردند. بسیاری از ما اگر برای تحصیل از کشور خارج شویم بهانه بازگشت را در موقعیت عالی می یابیم و یا استفاده از زبان و فرهنگ آموخته شده را نشانه رشد خود می بینیم . حال شیخ شیراز ، در بازگشت به زادگاهش ، آزادی و رهایی از بندها را کلید گنج درون می کند و همزبان تاریخ
می شود ، به سادگی و بدور از پیرایگی سخن
می گوید همنشین مردم کوچه و بازار می شود ، خود را از
گوشه گیری و سجاده نشینی ریا کارانه دور می کند و از حال و هوای مردم دور نمی شود. مغولان در اوایل قرن هفتم ، به خراسان حمله کردند و به تدریج به نواحی دیگر ایران رسیدند و کشور را تحت تا ثیر تغییرات سبکی قرار دادند چرا که تغییر و تحولات اجتماعی در هر دوره با تغییر سبک روبرو است . حمله مغولان با روحیه شکست خورده ایرانیان سازگار نبود و آنها را به طرف آرامش و توجه به امور اخروی رهنمون کرد و عرفان که از دوره قبل وارد ادبیات شده بود در قرن هفتم رواج کامل یافت اما سعدی به غزل عاشقانه روحی تازه می د مد و از سه جهت زبان ومعنی و ادبیات معیار فصاحت و بلاغت
می شود . زبان او نزدیک به زبان فردوسی است و بوستان را در وزن شاهنامه می سراید در شعر سعدی سادگی و بی پیرایگی باعث دلنشینی حکایات شده است . همدم و مونس مردم می شود . سعدی شتاب زده نیست ، آمده تا بماند او نمی خواهد دیگر در غربت بماند . سعدی در دیروز نمانده است او معتقد است ، در خلق آثار بویژه علوم انسانی شتاب زدگی مهمترین آفت است علم همراه پختگی ذهنی بهترین آثار را خلق می کند . امروزه من دانشجودر حوزه علوم انسانی بسیار باعجله یافته هایم را در قالب مقاله می گنجانم که سریع برسم اما به کجا؟ تعداد آثارم را بالا ببرم برای چه تا چه بگوییم . آیا
می توان با سرعت سخن گفت و شنونده از بیان ما لذت ببرد .
اینجا دیگر بحث داشته ها نیست سخن از گفته هاست که پایدار نیست . در آثار وزندگی بزرگان به جای دویدن ماندن وتامل کردن جایگاه دارد اما دنیای دانشگاهی امروز بیشتر بادویدن سروکاردارد باید باعجله بدون لحظه ای ایستادن با قوانین و آیین نامه ها همراه شوی وگرنه زمان ازدست می رود . ناگفته نماند ، ما زمان را وقتی از دست می دهیم که آثارمان غریب بماند ، آن زمان ، بازنده روزگار هستیم. سعدی اگر چه در سال 691 غزل عشق را سرود وشیراز را در سوگ گذاشت اما افتخار من و تمام دانشجویان و استادان زبان وادبیات فارسی شد و نگاه داریم به آینده ای که معیار ارزش ها در علوم انسانی بر اساس شیوه و روش انسان های بزرگ سرزمین مان دیده شود .

/ 0 نظر / 8 بازدید