غریبه

گاهی دلم بهانه می گیرد

پشت پنجره سکوت به انتظارت می نشیند

یادت می یاد  قدیما لب ساحل توی  شن ها

روان شدیم تو دریا

گفتیم با هم چه زیبا

 بریم  رو ی  بال موج ها

 با هم با شیم  یک صدا بریم توی  آسمان ها

 چشمهایمان را    ببندیم تا نبینیم  غروب را  

اما دلم شکسته بین  میهمان های اینجا یکی آمده نشسته 

می گه آشناست اینجا غروب نشسته

 گفتم  شاید بین مایک غریبه  نشسته

اما نه بین  غریبه ها غروب  دل شکسته  

/ 0 نظر / 3 بازدید